محور عمودی خیال در قصاید ناصرخسرو
نویسندگان
1 مازندران
2 دانشگاه مازندران
doi
10.22067/jls.v47i1.21256چکیده
قصیده در تمام ادوار شعر فارسی ساختاری یکنواخت و تقلیدی داشته است و همین ویژگی نقش مهمی در ضعف محور عمودی این قالب شعری داشته و باعث شده است تا تخیل شاعر همواره در یک جهت سیر کند و زنجیرهای از تصاویر تکراری و از پیش تعیین شده را تداعی نماید. امّا شگردهای ناصرخسرو (394-481 ﻫ.ﻕ.) برای بهکارگیری تصاویر در محور عمودی قصیده هنجارشکنانه است؛ طرحهایی که او از ساختمان قصیده ارائه کرده متنوع و در عین حال بینظیر است. در این مقاله، مجموع قصاید ناصرخسرو با اشعار سه تن از معروفترین همعصرانش یعنی عنصری (؟- 431 ﻫ.ﻕ.)، فرخی (؟- 429 ﻫ.ﻕ.) و منوچهری (؟- 432 ﻫ.ﻕ.)، از لحاظ ساختمان مورد مقایسه قرار میگیرد و در نهایت ویژگیهایی مانند توصیف مفصّل، تمثیل، تشخیص، تکرار واژههای محوری در طول قصیده و پیوستگی ابیات بهواسطۀ حروف ربط که از مهمترین عوامل مؤثر در استحکام محور عمودی قصاید ناصرخسرو است و در شعر معاصران وی کمتر بهکار رفته، تبیین شده است. با توجه به گرایش شاعران مداح به مخاطب و گرایش ناصرخسرو به آرمان های خود، ساختمان قصاید وی متأثر از عواطف و احساسات شخصی و مذهبی اوست. بر همین اساس، ناصرخسرو متناسب با عواطف شخصی، در محور عمودی ساختمان قصیده به نوآوری هایی همچون شروعکردن قصیده با سؤال از مخاطب و یا مورد خطاب قرار دادن او، حضور شاعر در پایان اکثر قصاید، فراوانی قصاید فاقد تشبیب و شریطه و نیز استفاده از تخلّص شاعری در پایان قصاید دست زده است.