بنیان‌های ژئوپلیتیکی و منطق دوگانه در سیاست خارجی ایران

نویسندگان

1 گروه جغرافیای سیاسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران.

2 گروه جغرافیای سیاسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران

3 گروه جغرافیا، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه فردوسی مشهد، خراسان رضوی، ایران

doi
10.22059/jhgr.2026.386227.1008764
چکیده

پژوهش حاضر به بررسی نقش و جایگاه بنیان‌های ژئوپلیتیکی در شکل‌دهی به سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران در دوره زمانی ۱۳۷۹ تا ۱۴۰4 می‌پردازد و تلاش دارد تا با نگاهی تحلیلی، چالش‌های ناشی از تداوم استفاده از مؤلفه‌های ثابت ژئوپلیتیکی را در بستری از تحولات نوین منطقه‌ای و جهانی واکاوی کند. مؤلفه‌هایی نظیر موقعیت جغرافیایی استراتژیک ایران در چهارراه آسیای جنوب غربی، منابع عظیم انرژی (نفت و گاز)، توانمندی‌های دفاعی و بازدارندگی نظامی، و نفوذ منطقه‌ای از طریق حمایت از محور مقاومت، در طی دو دهه گذشته، ابزارهای اصلی قدرت ژئوپلیتیکی جمهوری اسلامی بوده‌اند که در راهبردهای سیاست خارجی به‌طور مکرر و تقریباً بدون نوآوری مورداستفاده قرار گرفته‌اند. اگرچه این مؤلفه‌ها در مقاطع مختلف موجب تقویت نقش ایران در موازنه‌های منطقه‌ای شده‌اند، اما تکیه مفرط و انحصاری بر آن‌ها در کنار غفلت از مؤلفه‌های مکمل همچون ژئواکونومی، دیپلماسی چندجانبه، و ظرفیت‌های نرم‌افزاری قدرت، منجر به شکل‌گیری نوعی وابستگی ژئوپلیتیکی ساختاری شده است. این وابستگی، توان کشور را برای انطباق با نظم نوظهور بین‌المللی کاهش داده و کشور را در برابر تحولات پویای منطقه‌ای از جمله بحران اوکراین، جابه‌جایی مسیرهای انرژی جهانی، تغییرات در بازارهای بین‌المللی، و تحولات ژئواستراتژیک در قفقاز جنوبی به‌ویژه پروژه دالان زنگه‌زور آسیب‌پذیر ساخته است. پژوهش حاضر با بهره‌گیری از رویکرد کیفی و روش توصیفی - تحلیلی، بر پایه تحلیل محتوای منابع مکتوب، داده‌های رسمی و مطالعات سیاستی، تلاش دارد ضمن شناسایی نقاط ضعف و محدودیت‌های کنونی، بر ضرورت بازتعریف بنیان‌های قدرت ژئوپلیتیکی ایران تأکید کند.