تبیین رابطه میان اجزای طراحی محله، روابط همسایگی و حس تعلق به اجتماع محلی در محله مسکونی: ارائه مدل مفهومی
نویسندگان
1 دانشگاه شهیدبهشتی
2 دانشگاه شهید بهشتی
doi
10.48311/udd.2026.112503.0چکیده
اهداف: هدف اصلی پژوهش، تبیین رابطه مستقیم میان اجزای طراحی محله و حس تعلق به اجتماع محلی و رابطه غیرمستقیم آنها از طریق روابط همسایگی در قالب مدل مفهومی و ارائه اولویتبندی اجزای طراحی مؤثر بر حس تعلق به اجتماع محلی است. روش: این پژوهش از نوع توصیفی - تحلیلی بوده و از راهبردهای کمی و کیفی برای دستیابی به هدف پژوهش استفاده شده است. بدین منظور در ابتدا به روش اسنادی، با جستوجو در منابع و تحلیل آنها، تأثیر مستقیم و غیرمستقیم اجزای طراحی بر حس تعلق به اجتماع محلی موردبررسی قرار گرفته است. پس از آن بهمنظور رتبهبندی مؤلفههای تأثیرگذار اجزای طراحی محله بر حس تعلق به اجتماع ساکنان محلات شهری، از پرسشنامه متخصصان و فرایند تحلیل سلسلهمراتبی (AHP)در نرمافزار اکسپرت چویس 11 (Expert choice 11) استفاده شده و در نهایت نیز مدل مفهومی پژوهش ارائه گردیده است. یافتهها: نتایج حاصل از فرایند تحلیل سلسلهمراتبی نشانگر این امر بود که در میان اجزای طراحی محله، دسترسی به خدمات فرهنگی - مذهبی (195/0) دارای بیشترین تأثیر بر حس تعلق به اجتماع محلی است و دسترسی به خدمات تجاری، اختلاط کاربری، و دسترسی و تعداد فضاهای باز عمومی به ترتیب در رتبههای بعدی اهمیت قرار دارند. براساس مدل مفهومی مستخرج از مرورادبیات پژوهش نشان داد که اجزای طراحی محله به عنوان یکی از عوامل اثرگذار در مقیاس میانی در تعامل با دیگر عوامل در سه مقیاس خرد، میانی و کلان هم به صورت مستقیم و هم از طریق روابط همسایگی به صورت غیرمستقیم بر حس تعلق به اجتماع محلی تأثیرگذار هستند. نتیجهگیری: باتوجهبه یافتههای این پژوهش، اجزای طراحی محله بهویژه «کاربری زمین» در قالب شاخص دسترسیپذیری به کاربریها (بهویژه فرهنگی - مذهبی و تجاری) میتوانند اثر کاتالیزور، تسهیلکننده و تسریعکننده در ایجاد و پرورش حس تعلق به اجتماع محلی را داشته باشند. درواقع طراحی شهری نه بهصورت جبرگرایانه، بلکه میتواند در کنار سایر عوامل، کاتالیزوری در جهت ایجاد روابط همسایگی و تعمیق این سطح از روابط برای شکلگیری و پرورش حس تعلق به اجتماع باشد.