گیلپین، اقتصاد سیاسی بینالملل و مسئلۀ تغییر در نظم بینالملل
نویسندگان
1 دانشیار گروه روابط بین الملل ، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه عالمه طباطبایی ، تهران، ایران.
2 دانش آموختۀ روابط بین الملل ، دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه عالمه طباطبایی ، تهران، ایران.
doi
10.22126/ipes.2024.9969.1633چکیده
در ادبیات روابط بینالملل موجود در کشور، واقعگرایی و شاخههای نظری مرتبط با این مکتب از مقبولیت بالایی برخودارند. عوامل متفاوتی نخبگان کشور را به سمت قرائت خاصی از واقعگرایی سوق داده است. این نوشتار بر این باور است که واقعگرایی در برگیرندۀ مجموعهای متنوع از نظریات گوناگون است. عدم اشراف کامل به این مجموعه تلاشها و ناتوانی از فهم دقیق مفاهیم کلیدی در این حوزه، برداشتی سطحی و غیردقیق را به همراه خواهد داشت. این نوشتار بر آن است تا با نگاهی جدید این کاستی را مورد توجه قرار دهد و در صورت امکان پاسخ دهد. با این وصف، سؤالی که این پژوهش درصدد است تا به آن پاسخ دهد به این صورت است که واقعگرایی چه ظرفیتی برای پاسخ به مسائل نوین امروزی در حوزۀ تحول در نظم بینالملل دارد؟ در پاسخ به این سؤال میتوان گفت، قرائتی که رابرت گیلپین از واقعگرایی مبتنی بر چرخش هژمونی (در سیاست بینالملل) در کنار ثبات هژمونیک (در اقتصاد سیاسی بینالملل) ارائه داده است، دریچهای مناسب برای ارائۀ روایتی نسبتاً گویا از این موضوع (تحول در نظم اقتصاد سیاسی بینالملل) فراهم میکند. در این راستا، مدل اقتصادی سولو که به منظور تقویت، غنیسازی و تلاشی به منظور کمیسازی قرائت گیلپین از واقعگرایی به کار گرفته میشود، زمینۀ ارائۀ تبیینی بهتر از دوران گذار و تحول در نظم را فراهم میسازد. راهبرد این پژوهش از نوع قیاسی و گونۀ پژوهشی این تحقیق نیز از نوع بنیادین، مطالعۀ موردی و ایستا است. آنچه که در این پژوهش مورد بررسی قرار میگیرد، استفاده از نظریات رابرت گیلپین در حوزههای سیاست بینالملل و اقتصاد سیاسی بینالملل است که توسط مدل اقتصادی رابرت سولو برای تبیین بهتر دوران گذار و تحول در نظم اقتصاد سیاسی بینالملل تقویت و غنی شده است.