فقه و تمدنسازی؛ از امتناع تا امکان بررسی مبانی و نتایج سه رویکرد کلان در تبیین نسبت فقه و تمدنسازی اسلامی
نویسندگان
1 کارشناسیارشد فقه و مبانی حقوق اسلامی، دانشکدۀ الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران.
2 دانشیار بخش علوم قرآن و فقه، دانشکدۀ الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران
3 استادیار گروه اندیشه و مطالعات فرهنگی، دانشکدۀ فرهنگی و اجتماعی، دانشگاه جامع امام حسین(ع)، تهران، ایران
doi
10.22070/nic.2025.19781.1348چکیده
بحث تمدنسازی اسلامی ازجمله موضوعات مهم مطرحشده در مجامع علمی و دینی پس از پیروزی انقلاب اسلامی است که با بیانیۀ گام دوم انقلاب اسلامی وارد عرصۀ جدیدی شده است. پرسش اصلی این مقاله چیستی اقسام رویکردها در تبیین نسبت فقه با تمدنسازی و امکانسنجی نقشآفرینی فقه در ساحت تمدنی براساس آن است. این پژوهش به روش توصیفیتحلیلی صورت پذیرفته و روش رویکردهای متفاوت در تبیین نسبت فقه و تمدنسازی اسلامی را واکاوی کرده است؛ از یک سو رویکرد فقه فردی قرار دارد که تمدنسازی را عرصۀ عقل جمعی میداند و نقش فقه را به تنظیمگری اخلاقی فرومیکاهد و ازسویدیگر رویکرد روشنفکری دینی است. دو روشنفکر اصلی که میتوان آنها را نمایندۀ سرشناس مخالفان ورود فقه به عرصۀ تمدنسازی دانست، عبدالکریم سروش و محمد مجتهدی شبستری هستند. این دو تحتتأثیر مبانی خود خصوصاً نظریۀ قبض و بسط تئوریک شریعت و هرمنوتیک، قائل به عدم نقشآفرینی فقه در فرایند تمدنسازی هستند. در مقابل این دو نگاه، رویکرد فقه سرپرستی قرار دارد. محمدمهدی میرباقری نمونهای از معتقدان به آن است که با توجه به مبانی خود چون دین حداکثری و فقه جامع، قائل به نقشآفرینی فقه در عرصۀ تمدنسازی است. براساس این رویکرد، فقه از ظرفیت و استعداد بسیاری برای نقشآفرینی در تمدنسازی برخوردار است. البته رسیدن به این مهم نیازمند تحول عمیقی در فقه و تفقه دینی است؛ تحولی که شمولیت فقه و تفقه را گسترش دهد و فقه را از سرپرستی نظام افعال مکلفین به سرپرستی جامعۀ در حال تغییر ارتقا دهد.