هم افزایی فلسفه و مدیریت طرحی برای مدیران پیشرو

نویسندگان

1 دانشیار گروه فلسفه، دانشکدۀ الهیات، دانشگاه الزهرا

2 دانشیار گروه مدیریت، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه گیلان رشت

doi
10.22054/jmsd.2019.10105
چکیده

مقالۀ حاضر که می­توان آن را نوعی مدیریت­پژوهی فلسفی تلقی کرد، بر فرضیۀ امکان تعامل فلسفه و مدیریت و در نتیجه افزایش توانمندی و کارایی آن­ها، مبتنی است. بر اساس این فرضیه، مدیریت می­تواند برای تأملات فلسفی، موضوعات جدیدی مهیا سازد و فلسفه نیز می­تواند مطالعات مدیریتی و سازمانی را تنوع و عمق بیشتری بخشد. ادعای نقش­آفرینی فلسفه در حوزۀ مدیریت، به مطالعات مدیریتی و سازمانی محدود نیست، بلکه در مقالۀ حاضر بر این امر تأکید شده است که علاوه بر ساحت نظر، مدیرانی که از بصیرت­های فلسفی برخوردارند، در مقام عمل نیز مدیران خردمندتر، تاثیرگذارتر و موفق­تری خواهند بود. هستی­شناسی، معرفت­شناسی و اخلاق، سه شاخه از شاخه­های اصلی فلسفه­اند. این سه شاخه، در پژوهش حاضر به عنوان سه متغیر مستقل تعیین شده و تاثیر آن­ها بر متغیر وابستۀ مدیریت، مورد بررسی قرار گرفته است. در بحث هستی­شناسی سازمانی، نشان داده شده که درک مدیران از نحوۀ وجود سازمان تحت مدیریت آنان، می­تواند بر تلقی آنان از ماموریت سازمانی خود مؤثر باشد. مبحث معرفت­شناسی سازمانی، به این نتیجه منتهی شده که شاخه معرفت­شناسی، می­تواند به مدیران کمک کند تا فاصله موجود میان دانش و عمل را پر کنند. مهم­ترین نتیجه­ای که در بحث اخلاق سازمانی، بر آن تأکید شده این است که مدیران، معلمان اخلاق سازمان خود هستند. ارتباط میان خرد و بلوغ سازمانی، آخرین مبحثی است که در مقالۀ حاضر بدان پرداخته شده است.