تحلیل فیزیکالیستی غیرتقلیلگرایانه از فرایندهای شناختی مغز و تأثیر آن بر شکلگیری مجموعه مصرف در نظریۀ انتخاب اقتصادی
نویسندگان
1 استاد، گروه اقتصاد، دانشکده اقتصاد، مدیریت و علوم اجتماعی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران
2 استادیار، گروه اقتصاد، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه یاسوج، یاسوج، ایران
3 دانشآموختۀ دکتری اقتصاد پولی، گروه اقتصاد، دانشکده اقتصاد، مدیریت و علوم اجتماعی، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران
doi
10.22035/isih.2026.5451.5095چکیده
این مقاله با رویکردی فیزیکالیستیِ غیرتقلیلگرا و با روش تحلیلی–مفهومی، به بررسی فرایندهای شناختی مؤثر بر تصمیمگیری اقتصادی و بازتعریف مفهوم «مجموعۀ مصرف» در نظریۀ انتخاب مصرفکننده میپردازد. پژوهش بر منطق مدلسازی نظری میانرشتهای استوار است؛ بدین معنا که مدلها صرفاً بازنمایی تجربی واقعیت نیستند، بلکه ابزارهایی مفهومی برای پیوند دادن نظریه با پدیدههای پیچیدۀ انسانی محسوب میشوند. چارچوب نظری مقاله بر نظریۀ پیشبینیمحور «احساساتِ ساختهشده» لیزا فلدمن بارت تکیه دارد که در آن مغز بهمثابۀ سیستمی پویا و تطبیقی، از طریق سازوکارهای پیشبینی، کاهش خطا و دستهبندی مفهومی، بهطور مستمر مدلهایی از محیط میسازد و بر اساس آنها رفتار اقتصادی را هدایت میکند. بر این اساس، مقاله نشان میدهد که «مجموعۀ مصرف» برخلاف فرض رایج ترجیحات ثابت در اقتصاد نئوکلاسیک، برساختهای پویا و سیال است که در تعامل میان تجربیات گذشته، ادراکات درونی فرد و زمینههای فرهنگی–اجتماعی شکل میگیرد. یافتهها بر نقش محوری کاهش خطای پیشبینی در بهروزرسانی مداوم گزینههای مصرف و انعطافپذیری شناختی مغز در مواجهه با اطلاعات جدید تأکید دارند. در عین حال، مقاله تصریح میکند که فیزیکالیسم، علیرغم توان توضیحیاش در تبیین زیربنای عصبی شناخت، در توضیح حیث التفاتی و جنبههای کیفی آگاهی با محدودیتهای فلسفی مواجه است. ازاینرو، تحلیل حاضر نه در دفاع از فیزیکالیسم، بلکه در تبیین مرزهای آن و ضرورت گذار به الگوی «انسان سهساحتی» قرار میگیرد. در مجموع، این پژوهش با تلفیق علوم شناختی، نوروساینس و اقتصاد، افق تازهای برای بازسازی نظریۀ انتخاب اقتصادی و بازنگری در مفروضات عقلانیت نئوکلاسیکی فراهم میکند.