جامعه‌شناسی در مواجهه با علوم شناختی؛ تأملی میان‌رشته‌ای

نویسندگان

1 استادیار انسان‌شناسی، گروه مطالعات علم و فناوری، پژوهشگاه مطالعات فرهنگی، اجتماعی و تمدنی، تهران، ایران

doi
10.22035/isih.2025.5256.5000
چکیده

امروزه با ظهور حوزه‌های جدید علم لزوم بازنگری آثار کلاسیک و به‌روزکردن نظریه‌های مطرح در صورت‌های کلاسیک علم و ایجاد یک حوزه میان‌رشته‌ای از هر زمان دیگر ضروری‌تر است. یکی از این عرصه‌های نوظهور، علوم شناختی است که با نظریه‌ها و مفاهیم تأمل‌برانگیزی که در زمینه مطالعات ذهن/شناخت مطرح کرده است، هر علمی که به موضوع ذهن و چرایی و چگونگی رفتار و عمل انسان‌ها علاقمند است را وادار می‌کند تا با دستاوردهای آن موضعی اتخاذ کند. از جمله این علوم، علوم اجتماعی به‌طور کل و جامعه/انسان‌شناسی به‌طور خاص است که در چند دهه اخیر اندیشمندان آن تلاش کرده‌اند تا با بازنگری مفاهیم اساسی و نظریه‌های خود در آیینه دستاوردهای علوم شناختی، به‌خصوص روان‌شناسی و عصب‌شناسی شناختی، طرح حوزه میان‌رشته‌ای جدیدی با عنوان جامعه‌شناسی شناختی را دربیندازند. البته مانند برخی علوم تازه تأسیسی که ریشه در آرای کلاسیک‌ها و چشم به دستاوردهای علوم جدیده دارد، گفتمان‌های متداول در جامعه‌شناسی شناختی نیز دچار کشمکش‌هایی از درون هستند. این مقاله سعی دارد تا با روشی تحلیلی-توصیفی نگاهی به تاریخچه رویکردها و سنت‌های این علم نوخاسته بیندازد و با شناسایی و معرفی گفتمان‌های مطرح در آن و مشخص کردن تنش‌های میان این گفتمان‌ها نشان دهد که چگونه می‌توان با پیش گرفتن مسیری میانه در بین دو خوانش تقلیل‌گرا و انزواگرا از رابطه بین فرهنگ و شناخت امکان گفت‌وگوی مؤثر و هم‌افزای جامعه‌شناسی و علوم شناختی را زیر عنوان جامعه‌شناسی شناختی فراهم آورد.