شناسایی مؤلفههای گفتمان ژئوپلیتیکی حزب بعث عراق در غیریتسازی نسبت به ایران در سال 1980 در چارچوب دیدگاه "لاکلائو" و "موفه"
نویسندگان
1 نویسنده مسئول: دانشیار جغرافیای سیاسی دانشگاه یزد، ایران.
doi
چکیده
یکی از مهمترین رویکردهای ژئوپلیتیک انتقادی؛ شناخت عملکرد گفتمانها در ظهور کنشهای ژئوپلیتیک کشورها میباشد. از منظر "لاکلا" و "موفه" این متن ژئوپلیتیک؛ در مقطعی از تاریخ بوسیله گفتمان اجتماعی- سیاسی حاکم ساختمند گردیده و از منظر هویتی در تمایز با دیگر گفتمانها معنا یافته است. در این راستا الگوی قلمروگستری حزب بعث عراق به رهبری صدام و حمله به ایران در سال 1980 زمینهساز گسست معنایی با پارادایم ژئوپلیتیکی دوران حکومت پادشاهی در عراق بود. چرا که در دوران پادشاهی در عراق علی رغم وجود اختلافات مرزی لیکن مصالحه و گفتگو جهت رسیدن به توافق همواره در گفتمان ژئوپلیتیکی دو کشور وجود داشت. لیکن با به قدرت رسیدن حزب بعث و همچنین با وقوع انقلاب اسلامی در ایران اختلافات مرزی به گونهای در چارچوب تعارضات گفتمانی تفسیر گردید که به یک جنگ تمام عیار منتهی گردید. در این پژوهش کوشش گردیده چگونگی مفصل بندی مولفههای گفتمانی حزب بعث عراق در برابر ایران در سال1980 از منظر "لاکلا" و "موفه" مورد کنکاش و بررسی قرار گیرد. یافتههای تحقیق نمایانگر آن است که در دوره حکومت صدام حسین در عراق با هژمونیک شدن دال مرکزی ناسیونالیسم عربی به گونه فزاینده ای نیاز به غیریتسازی قومی شکل گرفت و از این رو دفاع و گسترش مرزهای امت عربی در برابر ایرانیان به امری ژئوپلیتیکی بدل گردید. ضمن اینکه معارضۀ گفتمانی حزب بعث با گفتمان تشیع انقلابی در ایران توانست تمایزآفرینی میان ایران شیعی و جهان اهل تسنن را پررنگ نموده و کشور عراق را نگهبان مرزهای شرقی جهان عرب معرفی نماید.