رویکردی نظری و انتقادی به مطالعات علل و پیامدهای شکست ‌دولت؛ با تمرکز بر تجربه دولت‌ در آفریقا

نویسندگان

1 استادیار گروه مطالعات سیاسی، مرکز مطالعات آفریقا، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران.

2 استادیار روابط بین‌الملل، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران.

doi
10.22034/igq.2026.546633.2085
چکیده

 اگرچه تمایز بین چرایی شکست دولت‌ها (علل) و آنچه پس از شکست آن‌ها اتفاق می‌افتد(پیامدها)، برای درک و روشن شدن این پدیده، طراحی مداخلات مؤثر و اتخاذ رویکردهای سیاستی درباره شکنندگی و شکست دولت بسیار مهم است، اما ادبیات مربوط به دولت‌های ناکارآمد درواقع درهم‌تنیدگی چشمگیری بین عوامل علّی و پیامدها را نشان می‌دهد و جدایی دقیق را از نظر تحلیلی چالش‌برانگیز می‌کند. علی‌رغم این واقعیت و به نظر نگارندگان، نمی‌توان مرز روشنی بین ریشه‌ها و عواملی که باعث شکست دولت می‌شوند و پیامدهایی که درنتیجه شکست دولت به‌وجود می‌آیند، دست‌کم در ادبیات نظری، ترسیم کرد. ازاین‌رو، پرسش مقاله این است که چرا علل و پیامدهای دولت‌های ناکارآمد، مرزهای روشن میان خود را به چالش می‌کشند؟ پنج علت به‌عنوان فرضیه‌ای برای این پرسش تبیین می‌شود: زنجیره علّی و هم‌پوشانی نقش علل و پیامدها در شکست دولت؛ وابستگی متقابل علل و پیامدها؛ حلقه‌های بازخورد یا زوال چرخه‌ای؛ شکست دولت به‌عنوان فرایندی پیوستار و چندبُعدی و شبکه گسترده پیامدها. در نهایت، «مدل دَوَرانی چندبُعدی علّیِ به‌هم‌وابسته» ارائه می‌شود که گویای پیچیدگی میان ابعاد و حوزه‌های مختلف سیاسی، نهادی، امنیتی، اقتصادی و اجتماعی و وضعیت‌های متعدد و متنوع دولت‌های ضعیف تا فروپاشیده است. «این پژوهش با اتکا به روش تطبیقی‌ـ‌تاریخی و به‌کارگیری فراتحلیل، به بررسی تعامل پیچیده علل و پیامدهای شکست دولت در چندین کشور آفریقایی می‌پردازد. یافته‌ها نشان می‌دهند که مرز میان علل و پیامدهای شکست دولت نه‌تنها مبهم است، بلکه در عمل پیامدها خود به علل جدید بدل می‌شوند؛ بنابراین سیاست‌گذاری‌های بین‌المللی باید از مدل‌های خطی فاصله بگیرند.