سیاست خارجی جمهوری فدرال آلمان در قبال حزبالله لبنان
نویسندگان
1 کارشناسیارشد مطالعات کشورهای آلمانی زبان، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
2 استادیار گروه مطالعات اروپا، دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
3 استادیار گروه مطالعات غرب آسیا، دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
doi
10.22034/igq.2026.558716.2126چکیده
آلمان در سیاست جهانی بهعنوان یکی از کشورهای موثر در اتحادیه اروپا نقشآفرینی میکند و به دلیل رشد اهمیت و قدرت آن در سطح منطقهای و بینالمللی، منافع این کشور در خاورمیانه و همچنین تهدیدات آن از این منطقه افزایش یافته و سبب شده تا این کشور حضور جدیتری در منطقه و تعامل با بازیگران مختلف آن داشته باشد. از سوی دیگر، اسرائیل همواره در سیاست خارجی آلمان جایگاه ویژهای را به خود اختصاص داده است. از این چشم انداز، کشور کوچک لبنان در سیاست خاورمیانهای آلمان جایگاه برجستهای مییابد. بزرگترین بحرانهای امنیتی اسرائیل در دهههای اخیر و در دوران پیشا ۷ اکتبر در مرزهای لبنان، بهویژه در سالهای ۱۹۹۶ و ۲۰۰۶، رخ داده است. این درگیریها، بهویژه جنگ ۲۰۰۶، ظرفیت حزبالله را بهعنوان یک بازیگر غیردولتی با توانایی ایجاد بازدارندگی در برابر اسرائیل تثبیت کرده و واقعیت مزبور اهمیت لبنان و حزبالله را از چشم انداز سیاست خاورمیانهای آلمان قوت بخشیده است. از منظر سیاست داخلی نیز حضور و گستره فعالیت حزبالله در آلمان مورد چالش قرار گرفته و به مجموعه ای از اقدامات دولت آلمان علیه فعالیتهای آن در این کشور انجامیده است. لذا مطالعه منظم سیاست آلمان در قبال حزبالله حائز اهمیت پژوهشی است.براین اساس، مقاله حاضر به بررسی این پرسش میپردازد که «سیاست آلمان در قبال حزبالله لبنان در بازه زمانی ۱۹۸۲ تا ۲۰۲۴ چه تحولاتی را تجربه کرده و این تحولات تحت تأثیر کدام عوامل شکل گرفته است؟» در پاسخ به سوال مذکور، این فرضیه مطرح است که «سیاست آلمان در قبال حزبالله لبنان در طول دهههای گذشته تحت تاثیر عوامل هنجاری و هویتی درونی شده و عمیق، به تدریج از سیاستی محتاطانه و مداراجویانه به سوی سیاستی سخت و طردکننده میل نموده است». برای آزمون این فرضیه از نظریه سازه انگاری هویت و هنجارمحور و از روش تحلیل محتوای کیفی برای تحلیل دادههای حاصل از ارزیابی اسناد رسمی و منابع مکتوب کتابخانهای و اینترنتی استفاده شده است.