نووپلیتیک ؛ پارادایمی نو در ژئوپلیتیک
نویسندگان
1 دانشیار دانشکده جغرافیای دانشگاه تهران، تهران، ایران.
2 دانشیار دانشکده جغرافیای دانشگاه تهران، تهران، ایران.
3 دانشیار دانشکده جغرافیای دانشگاه تهران، تهران، ایران.
4 دانشیار دانشکده جغرافیای دانشگاه تهران، تهران، ایران.
5 دانشجوی دکترای جغرافیای سیاسی دانشگاه تهران پردیس البرز، تهران، ایران.
doi
10.22034/igq.2024.157154چکیده
در دهه پایانی قرن بیستم و با پایان دوره جنگ سرد، جهان شاهد تغییرات شگرفی در نقشه جغرافیای سیاسی خود بوده است؛ که زمینهساز رقابتهای ژئواستراتژیکی نوینی شد. تغییر اول، نگرانیهای سیاسی ناشی از پویاییهای نظامی بود؛ بطوری که حرکت جهان به سوی یک نظام بیقاعده، چندقطبی با شکلگیری موازنه قدرت و امکان تسلط نظامی ابرقدرتهای بزرگ در مناطق کلیدی فر ارسید. تغییر دوم، عمدتاً اقتصادی بود؛ یعنی رشد عظیم سیستمهای بازار آزاد در تجارت جهانی و شبکههای درهمپیچیده سرمایهگذاری. در این راستا، سومین تغییر در حال ظهور عبارتستاز گسترش انقلاب اطلاعاتی با پیامدهایی از نوع قدرتِ دانش، که در بازیگران غیردولتی نفوذ کرده و منجر به همبستگی جهانی و ایجاد محصول جدیدی برای نظم جهانی شده است. به همین دلیل، گروهی از نظریهپردازان و استراتژیستها آن را به عنوان مروری بر تغییر پارادایم میپندارند، اما اکثریت آنرا با هریک از پارادایمهای مهم رئالپلیتیک و ناسیونالیسم مرتبط میسازند. در این راستا، تعامل میان دانش و قدرت، اصول بسیار ساده ژئوپلیتیک را که اغلب توسط رئالپالیتیک یا سیاستواقعگرایانه فراموش شده است، اصلاح میکند. ژئوپلیتیک نوعی چشمانداز پانوپتیک از قدرت/دانش است که بدنبال ارزیابی موقعیت قطبهای قدرت جهان برای کمک به تمرین کشورداری توسط قدرتهای بزرگ تعریفمیشود. گاه نیز آن را گفتگو درباره سیاست جهانی با تاکید خاص بر رقابت دولتی و ابعاد جغرافیایی قدرتمیدانند. از اینرو، تعریف و چیستی قدرت و دانش و اعمال آن در ژئوپلیتیک اهمیت بهسزایی مییابد. بنابراین، در حالیکه ساختارها و حتی پویایی نظم جهانی بشدت درحال تغییر هستند، در مباحث ژئوپلیتیکی پارادایمهای جدیدی بهویژه در حوزه غیردولتی مشتمل بر بازیگران جامعه مدنی درحال ظهور میباشند که اصطلاحاً به آن«نووپلیتیک» میگویند. «نووپلیتیک» رویکردی نسبت به حکومتداری است که بوسیله سازمانهای غیردولتی به عنوان بازیگران دولتی انجام میشود، و بر نقش قدرت نرم در ابراز ایدهها، ارزشها، هنجارها و اخلاق از طریقتمام رسانهها تأکید میکند. این باعث متمایز شدن آن از سیاست واقعگرایانه، که بر ابعاد سخت و مادی قدرت و بر دولتها بهعنوان تعیینکنندههای نظم جهانی تاکید دارد، میشود. نوشتار حاضر با روش توصیفی تحلیلی درصدد پاسخ به این پرسش اصلیاست: ماهیت استراتژی دانش چگونه به شکلدهی پارادایم نوینی به نام نووپلیتیک با بازیگران جامعه مدنی منجر شده است. نتایج تحقیق نشان میدهد، درهمتنیدگی سه مفهوم کلیدی نووسفر، قدرت نرم و قدرت هوشمند در عصر اطلاعات و تکنولوژیهای نوین منجر به شکلگیری پارادایم جدیدی به نام نووپلیتیک شده است. ساخت این نووپلیتیکها، منطبق با شرایط قرن 21 و وابسته به ماهیت استراتژی دانش/قدرت خواهد بود. زیرا در جهان کنونی، دانش به سرعت در حال تبدیل به منبع قویتری از قدرت و استراتژیها میشود، تا آنجا که سیاست واقعگرایانه و فضای بینالمللی نمیتواند آن را جذب کند.