بررسی و نقد نظریه‌های قلمروسازی ژئوپولیتیکی کشورها و تبیین مدل نظری مطالعه موردی: روسیه در اوراسیا

نویسندگان

1 استاد دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران

2 استاد دانشگاه دفاع ملی، تهران، ایران

3 نویسنده مسئول:دانشجوی دکتراجغرافیای سیاسی دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران

4 استادیار دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران

doi
چکیده

قلمروسازی ­که ­کنشی هدف‌مند به‌منظور اعمال نظارت انحصاری بر فضای جغرافیا­ست، بخش مستمری از فعالیت بازیگران سیاسی در عرصۀ روابط بین­الملل محسوب می­شود که به‌لحاظ تاریخی با زندگی بشر پیوند خورده است. انعقاد پیمان وستفالی (1648) و ظهور دولت مدرن، مفهوم قلمروسازی را به‌گونه­ای با حاکمیت و نظام سیاسی مرتبط ساخته که آنها برایر بقا به‌شدت ملزم به کسب قدرتند. تأثیر بی­بدیل عناصر فضای جغرافیایی بر قدرت، پیوسته عاملی پرجاذبه و مورد علاقه حکومت­ها جهت نیل به قلمروسازی می­باشد. مقاله حاضر که ازنظر هدف، بنیادی ـ کاربردی ­است با رویکرد توصیفی ـ تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه­ای به‌دنبال پاسخ به چرایی و چگونگی قلمروسازی ژئوپولیتیکی کشورهاست. ازهمین‌رو، با تحلیل و نقد دیدگا‌ه‌های نظریه­پردازان رشته­های جغرافیا، ژئوپولیتیک، علوم سیاسی، ... و مکاتب فکری و فلسفی مرتبط با قلمروسازی ­که قدرت را جهت تحقق اهدافی چون سلطه، برد، نفوذ و ایجاد نظم جهانیی جستجو می­کنند، نظریه­ تازه­ و جامع­تری را در زمینه­ عوامل مؤثر بر کنش ­قلمروسازی ژئوپولیتیکی کشورها ارائه می­نماید. یافته‌های تحقیق که ­درقالب مدل پایانی آمده است، نشان می­دهد متغیرهای گوناگون سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی هم­زمان در ارتباطی متقابل، عامل کنش قلمروسازی ژئوپولیتیکی کشورها به‌منظور تصاحب یا نظارت بر فضاهای برخوردار از عناصر قدرت‌آفرین محسوب می­شوند.