ارزیابی انتقادی مفهوم ایران هستهای در انگاره راهبردی کشورهای 1+5
نویسندگان
1 علوم سیاسی،روابط بین الملل،دانشگاه آزاد تهران مرکز،تهران،ایران
2 استادیار گروه روابط بینالملل، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران
3 دانشیار گروه روابط بینالملل، واحد تهران مرکزی، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران،
4 استادیار دانشکده علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی
doi
10.22034/rahbord.2024.411435.1583چکیده
مفهوم ایران هستهای به گونه تکراری از سوی نظریه پردازان و برنامهریزان راهبردی قدرتهای بزرگ برای مهار و محدود سازی و کنترل قابلیت هستهای ایران مورد استفاده قرار میگیرد. محور اصلی کنش ایران در فرایند هستهای معطوف به بهینهسازی قابلیتهای راهبردی و تاکتیکی بوده است. برخی از نظریهپردازان سیاست بینالملل به این موضوع اشاره دارند که ایران در سالهای 1991 به بعد و به گونه پایان ناپذیر، قابلیتهای هستهای خود را ارتقا داده است.الگوی کنش راهبردی ایران در حوزه قابلیت هستهای بیانگر آن است که قدرت سازی برای مقابله با تهدیدات، بخشی از اهداف راهبردی ایران در محیط منطقهای بوده است. بازیگران سیاست بینالملل همواره تلاش داشتند تا ایران را در فضای محدودیت ژئوپلیتیکی قرار دهند. واقعیت ایران منطقهای برای بسیاری از بازیگران محیط پیرامونی و قدرتهای بزرگ پرمخاطره بوده و به همین دلیل است که زمینه برای محدودسازی قدرت ایران در محیط منطقهای به وجود آمده است.پرسش اصلی مقاله آن است که «ایران هستهای از سوی رسانهها، مراکز مطالعات راهبردی و دیپلماتهای سیاست بینالملل به چه مفهوم مورد استفاده قرار گرفته و چه انگارههایی برای مقابله با ایران در دستور کار قدرتهای بزرگ و نهادهای بینالمللی قرار گرفته است؟» فرضیه مقاله به این موضوع اشاره دارد که «مفهوم ایران هستهای، بخشی از ادبیات راهبردی قدرت های بزرگ برای محدودسازی قدرت و قابلیت تکنیکی و تاکتیکی جمهوری اسلامی محسوب شده و این امر زمینه محدودسازی قدرت ایران را به وجود آورده است.» در تنظیم مقاله از رهیافت موازنه تهدید استفان والت استفاده میشود.