بدایت و نهایت دوستی مدنی در فلسفه فارابی
نویسندگان
1 عضو هیئت علمی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تهران، ایران.
doi
10.7508/isih.2014.22.006چکیده
این مقاله تمرکز خود را بر تبیین و تحلیل جایگاه دوستی مدنی و مبدأ و غایت دوستی در مدینه نزد فارابی نهاده است و از آنجا که با رویکردی نظاممند و انتقادی به بحث میپردازد، بدون اتخاذ چارچوبی نظری، که بتواند در ذیل آن به بررسی آرای فارابی بپردازد، با روش تحلیل محتوا به متن آثار فارابی رجوع کرده و بدایت و نهایت مطلق دوستی و دوستی مدنی را در فلسفه فارابی به بحث گذاشته است. محور مقاله این است که فارابی به دوستی مدنی به مثابه امری پیونددهنده نگاه میکند؛ امری که هر جا، موجودی، که لباس وجود بر تن داشته باشد، بینیاز از آن نیست. البته محبتگرایی و دوستمندی موجودات نه نشان از ضعف، که دقیقاً نشان از کمال و کمالمندی آنان است. این امر تألیفدهنده، نه تنها موجد انواع مدینه است، بلکه به مدد همین مقوله است که رئیس هر مدینه، به امر ریاست و تدبیر امور آن میپردازد. از این رو، به دلیل وجه تألیفدهندگی مقوله دوستی، هر جا که جمعی از موجودات حضور داشته باشند، رد پای دوستی نیز، از پیش، آنجا حضور دارد؛ به نحوی که میتوان گفت محبت مقدم بر وجود است