نقد معرفت شناختی دیدگاه دانش/ قدرت در جغرافیای سیاسی و ژیوپلیتیک
نویسندگان
1 استادیار جغرافیای سیاسی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
2 گروه جغرافیای سیاسی دانشگاه تهران
doi
چکیده
نسبت دانش(جغرافیا) با ارزش(قدرت) یکی از بحثهای مهمّ فلسۀ علم میباشد، در این زمینه به عقیدۀ غالب فیلسوفان علوم اجتماعی، از دیدگاه منطقی، هیچگونه ارتباط تولیدی میان گزارههای مربوط به پدیدارهای عینی و حقیقی(هستها) با گزارهها و قضایای ارزشی و اعتباری(بایدها) وجود ندارد و واقعیّتها دربردارندۀ عناصر ارزشی نیستند و در ذات خود فارغ از تعلّقات افراد میباشند امّا در عین حال، دانش و عینیّت در محیط بیرونی و در عمل، نسبتی وثیق با ارزشها و تعلّقات دارند. در مقابل عدّهای از جمله اصحاب مکاتب انتقادی معتقدند که میان معرفت و ارزشهای انسان چنان آمیختگی و وابستگی وجود دارد که اساساً وجود دانشِ عینیِ فارغ از تعلّقات، ناممکن است. در این راستا کسانی همچون ویتفوگل و اُتوا جغرافیا و ژئوپلیتیک را مجموعهای از «دانش/ قدرت» و ایدئولوژی طبقۀ بورژوا و بلکه جغرافیا را تولیدِ قدرت میدانند. در این مقاله با آوردن گزارههای متعدّدی از جغرافیای انسانی و طبیعی نشان داده شد که هستیشناسی، معرفتشناسی و روششناسی علم جغرافیا فارغ از ارزشها میباشد امّا در مرحلۀ کاربرد، این علم میتواند در خدمت قدرتها و ایدئولوژیها قرار بگیرد. بنابراین، مدّعای اندیشمندان مکاتب انتقادی مبنی بر مسبوقیّت دانش به ارزشها ناشی از خلط میان «نظر و عمل» یا «معنا و کاربرد» است و ایشان با خلط میان «معنای دانش با کاربرد دانش» این دو امر را یکی انگاشته و از این رو معتقدند که دانش و معرفت در ذات خود با اهداف عملی و کاربردی آمیخته و اساساً دانشِ بیطرف و غیرمسبوق به اهداف و جهتگیریهایِ کاربردی و ارزشی وجود ندارد.