رویکردی راهبردی به مفهوم مصلحت (مطالعه موردی معاهده صلح حدیبیه)
نویسندگان
1 استاد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبائی
2 دانش آموخته کارشناسی ارشد اندیشه سیاسی در اسلام دانشگاه علامه طباطبائی
doi
چکیده
همانگونه که در اسلام براساس نیازهای فردی، احکام ثابت و متغیری مشخص شده است در حوزه احکام و اختیارات حکومتی و برای اداره جامعه براساس شرایط زمان و مکان نیز قلمرو احکام وجود دارد. در این میان جایگاه «مصلحت» بهعنوان حلال بحرانها در شرایطی که با پدیده تزاحم مصلحتها مواجه هستیم یکی از مهمترین بحثها در حکومت دینی است، بهویژه در عقد معاهدات که حکومت میبایست با توجه به مادیات و معنویات، مصلحت کمتر را فدای مصلحت بااهمیتتری نماید. به نظر میرسد سیره عملی رسول اکرم (ص) در عقد معاهدات صدر اسلام، میتواند پاسخگوی مناسبی برای این مسئله باشد. بنابراین در رویکرد راهبردی به مصلحت در صلح حدیبیه این دو پرسش مطرح است:مصلحت مستخرج در اقدام به مذاکره در معاهده حدیبیه چه بوده و چه ضوابطی را پیامبر (ص) در این معاهده اعمال کرده است؟ از مطالعه و تحلیل معاهده صلح حدیبیه بهعنوان مهمترین معاهده حکومت نبوی با روش هرمنوتیک شلایرماخر که روشی تحلیلی-تاریخی است، این پاسخ به دست آمد: «مصلحت» در این معاهده امری بوده است که برمبنای اوضاعواحوال سیاسی- اجتماعی و با توجه به مسئله اهم و مهم، موقتاً در شرایط حدیبیه اتخاذشده و مذاکره با مشرکان با توجه به همین شرایط وقت، راهبردیتر از مبارزه بوده و ضوابط حاکم بر این معاهده عبارت است از: 1-با پیشنهاد دشمن و از ناحیه قدرت باشد. 2-قطعاً باعث توقف جنگ و کشتار شود. 3-برطرفکننده تحریمها و تأمینکننده امنیت و آزادی مسلمین باشد. 4-بیشترین امتیاز را با کمترین هزینه نصیب مسلمین کند. 5-راه هرگونه بهانهجویی را بر دشمن ببندد.6-راه بازگشت