تبیین قلمروگستری سازمانهای بنیادگرا دردولتهای شکننده (مطالعه موردی: داعش در مصر)
نویسندگان
1 دانشیار جغرافیای سیاسی دانشگاه فردوسی مشهد
2 فارغ التحصیل دکتری جغرافیای سیاسی، دانشگاه خوارزمی
3 دانشیار جغرافیای سیاسی، دانشگاه خوارزمی
4 استادیار علوم سیاسی، دانشگاه بیرجند
doi
چکیده
بنیادگرایی در قالب منش و کنش یکی از مسائل امنیتی جهان امروز است بهگونهای که قلمرویابی و قلمروگستری گروههای بنیادگرای تروریستی بخش کلانی از ادبیات امنیتی جهان را به خود معطوف داشته است. طی یک دهه گذشته منطقه شمال آفریقا برخاسته از بحرانهای داخلی، رقابتهای سیاسی و ایدئولوژیکی منطقهای و مداخله قدرتهای فرامنطقهای کانون پیدایش و گسترش اندیشههای افراطگرایانه شده که هزینهها و آثار کلانی در سطوح داخلی، منطقهای و بینالمللی در پی داشته است. در این میان، شمال قاره آفریقا و بهطور مشخص کشور مصر بهعنوان دولت شکننده برخاسته از عوامل درونی و نقشآفرینی قدرتهای مداخلهگر منطقهای و بینالمللی فرصتهای مناسبی برای رشد و گسترش سازمان بنیادگرای داعش فراهم ساخته است. پژوهش حاضر که ماهیتی توصیفی-تحلیلی دارد و دادهها و اطلاعات مورد نیاز آن به روش کتابخانهای گردآوری شده در قالب نظریه میدان واحد جونز بر این فرضیه استوار است که متأثر از عوامل داخلی (بحرانهای اجتماعی) و عوامل خارجی (قدرتهای مداخلهگر)، زمینه قلمروگستری سازمانهای بنیادگرای تروریستی مانند داعش را در مصر فراهم آورده است. نتیجه پژوهش نشان داد که شکنندگی دولت، ساختار جغرافیایی و پیوستگیهای ژئوپلیتیکی، بههمراه محظورات سیاسی و بینالمللی حاکم بر شمال شبهجزیره سینا در مصر زمینه قلمرویابی و قلمروگستری داعش را فراهم کرده است؛ اما عدم همراهی نظام ژئوپلیتیک منطقهای و جهانی و ناکامی این گروه در فرآیند قلمروداری مانع از پیدایش موجودیت سیاسی- فضایی نوینی شد که ریشه در تروریسم بینادگرا داشت.