عنایت به شاهنامۀ فردوسی و شاهنامه سرایی در عصر فرمانروایی مغولان برایران (بررسی موردی: دو شاهنامۀ خطّی در تاریخ مغول)
نویسندگان
1
2
doi
10.22067/jls.v43i2.8394چکیده
از اواخر سدۀ ششم هجری و بهویژه از دورۀ مغول به بعد، در کنار رونق تاریخنگاری، شاهنامه سرایی تاریخی نیز مورد توجّه قرار گرفته و شاهنامه هایی با هدف ثبت رویدادهای تاریخی پدید آمدند. در سرودن این شاهنامه های تاریخی، شاهنامۀ فردوسی همچون الگویی برای شاهنامهسرایان بود و به همین دلیل، روح حاکم بر آن نیز بهطور مستقیم یا غیرمستقیم در این سرودههای تاریخی جلوه یافت.این بهرغم جایگزین شدن اسطورهها و حماسههای مغولی در سرودههای این دوران است که بهاقتضای موضوع این شاهنامهها، یعنی تاریخ قوم مغول و فرمانروایان برخاسته از آن بود.بررسی محتوای این تاریخهای منظوم میتواند به روشن شدن ابعاد تازه ای از تاریخ ادبی ایران و نیز تحوّلات تاریخی این عصر مدد رساند. در این میان، منظومههایی که همچنان بهصورت نسخۀ خطّی باقی مانده اند، از تازگی بیشتری برخوردارند. «شهنامۀ چنگیزی» و «شهنشاه نامه» دو نمونة مهم از این شاهنامه ها هستند که در باب تاریخ مغول سروده شدهاند.مقالۀ حاضر به معرّفی و تجزیه و تحلیل این دو اثر برای ارائۀ تصویری از جایگاه شاهنامه و شاهنامهسرایی در دورۀ مورد بحث میپردازد. کلید واژهها: شاهنامۀ فردوسی، تاریخ نگاری منظوم، شهنشاه نامه، شهنامة چنگیزی