مدل‌سازی تأثیر خودرهبری و تفکر راهبردی بر مشروعیت سازمانی با نقش میانجی انطباق‌پذیری و تناسب فرد-سازمان

نویسندگان

1 گروه مدیریت دولتی، واحد بناب، دانشگاه آزاد اسلامی، بناب، ایران

doi
10.22034/jmep.2026.529853.1527
چکیده

هدف پژوهش حاضر بررسی مدل‌سازی تأثیر خودرهبری و تفکر راهبردی بر مشروعیت سازمانی با نقش میانجی انطباق‌پذیری و تناسب فرد-سازمان می‌باشد. روش پژوهش با توجه به هدف آن، کاربردی و از حیث شیوه اجرا، کمی و از نظر ماهیت توصیفی- پیمایشی از نوع علّی می باشد. جامعه آماری پژوهش شامل 216 نفر از کارکنان اداره کل سازمان ورزش و جوانان می باشند که از این تعداد 139 نفر به عنوان نمونة آماری براساس فرمول کوکران برآورد و به صورت تصادفی طبقه‌ای انتخاب شدند. برای گرد‌آوری داده‌ها از پرسشنامه‌های استاندارد خودرهبری (نک و هافتون، 2006)، تفکر راهبردی (لیدکا، 1998)، مشروعیت سازمانی (الزابک، 1994)، انطباق‌پذیری (دنیسون، 1996) و تناسب فرد-سازمان (اسکروگینس، 2008) استفاده شد. برای تجزیه‌وتحلیل داده‌ها از مدل معادلات ساختاری و روش حداقل مربعات جزئی (PLS3) استفاده شد. نتایج نشان داد که خودرهبری با نقش میانجی انطباق‌پذیری و تناسب فرد-سازمان بر مشروعیت سازمانی تأثیر معناداری دارد. همچنین، تفکر راهبردی با نقش میانجی انطباق‌پذیری و تناسب فرد-سازمان بر مشروعیت سازمانی تأثیر معناداری دارد. در راستای نتایج پژوهش می‌توان چنین نتیجه گرفت که سرمایه‌گذاری در توسعه مهارت‌های خودرهبری و ارتقای ظرفیت تفکر راهبردی کارکنان، می‌تواند زمینه را برای بهبود انطباق‌پذیری و ارتقای میزان تناسب فرد با سازمان فراهم کرده و از این طریق، مشروعیت ادراک ‌شده نزد کارکنان و ذی‌نفعان را به‌ طور معناداری افزایش دهد. این امر می‌تواند به تقویت انسجام درونی، افزایش اعتماد سازمانی و ارتقای جایگاه سازمان در محیط‌های درون‌سازمانی و برون‌سازمانی منجر شود.