سوژه-ابژه میان تصویر و کلمه (بررسی غزلی از مولانا در پیوند با گزارش افلاکی از آن، بر پایه‌ی اسطوره و شمایل‌نگاری)

نویسندگان

1 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه هرمزگان، بندرعباس، ایران.

doi
10.22099/jba.2025.51494.4577
چکیده

افلاکی در مناقب­ العارفین، گزارشی را از غزل «وه چه بی­رنگ و بی­نشان که منم» می­آورد. این روایت، مواجهه‌ی سه قلمرو ادبیات، نقاشی و گزارش تاریخی را نشان می­دهد. پژوهش حاضر با رویکرد توصیفی و تحلیلی مبتنی‌بر نظریه ­هایی درپیوند با اسطوره­شناسی، شمایل­نگاری و نقاشی این موضوع را بررسی و تحلیل می­کند. هدف پژوهش، ترسیم نسبت این سه قلمرو (ادبیات، نقاشی و گزارش تاریخی) و سرانجام، چگونگی مواجهه و ترکیب گفتمان‌های شکل‌گرفته، در تعامل میان گزارش افلاکی و غزل مولوی است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که در سه قلمرو ادبیات، نقاشی، گزارش تاریخی و تقابل‌های درون‌متن و برون‌‌متن، ساختار طرد و ترکیب حاکم­است: تقابل­های برون­متن، مبتنی بر دو گفتمان ‌است؛ یکی(گرجی­خاتون) که به بازنمایی تصویر و شمایل‌نگاری باور دارد و دیگری (مولانا)که بازنمایی را ناممکن می­داند و نیز تقابل­های درون­متنی که گذار به وضعیتی متمایز با تقابل­ها را نشان‌می­دهند. سرانجام، تقابل­های برون­متنی با استحاله‌ی شمایل به کلمه در گفتمان اول و شکل­گیری انسان-سخن در گفتمان دوم و در­پیوند با آن، تقابل­های درون­متنی نیز با شکل­گیری زبان شطح­گونه، به قلمرو مشترک بی­زمانِ زبان، وارد­می­شوند؛ این ترکیب و همسانی، حاصل حذف و طرد تصویر، زمان و سخن(به‌مثابه‌ی پوست و جامه برای معنا)است.