سیر تکاملی سلوک در داستان شیخ صنعان عطار بر اساس مفهوم «امتزاج افقها»ی هرمنوتیک گادامر
نویسندگان
1 استادیار گروه زبان انگلیسی، دانشکده ادبیات و زبانهای خارجه، دانشگاه پیام نور، تهران ایران.
2 دکتری زبان و ادبیات فارسی فارغ التحصیل کارشناسی ارشد زبان و ادبیات انگلیسی، تهران، ایران
3 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه یاسوج، یاسوج، ایران
doi
10.22099/jba.2024.47927.4426چکیده
در طبقهبندی آثار منظوم عطار، «منطقالطیر» جایگاه خاصی دارد و در این منظومه داستان بلند «شیخ صنعان» چه از نظر مهارت قصهپردازی و چه از دیدگاه پرداختن به معانی بلند عرفانی موقعیتی ممتاز دارد. نقد هرمنوتیکی پس از اینکه به واسطهی دیدگاههای متألّه پروتستانی شلایر ماخر ظهور میکند، با دیلتای و پس از او هایدگر افقهای تازهای یافته و در اندیشهی والای گادامر قوام تمام مییابد. گادامر با طرح و تبیین مفاهیمی چون «افق امتزاج»، «تاریخ تأثیر»، «سنّت» و «پیشداوری» و همچنین فاصله گرفتن از «نیّت مؤلف» و تکیه بر «فهم» حاصل از دیالکتیک، نقش خواننده را پررنگ کرده و دریچهی جدیدی را بر نقد ادبی و خوانش متن میگشاید. در این مقاله نگارنده با شیوه تحلیل محتوای کیفی، پس از مرور اجمالی تاریخچهی هرمنوتیک به تبیین آرای گادامر و سپس تحلیل این داستان بر اساس مفهوم «امتزاج افقها» ی هرمنوتیک فلسفی گادامر پرداخته است. نتیجهی حاصل اینکه هستهی مرکزی این داستان حرکت از نوعی ریاضت عابدانه به سمت تجربهی عاشقانه که نمودی از همان عشق الهی است میباشد. در این تحلیل دختر ترسا نه یک وسیلهی آزمون صرف بلکه در نقش زنی کاردان ظاهر میشود که برای شیخ صنعان واسطهی تجربهای رو به تکامل در عشق است؛ عشقی که میتوان آن را بهمنزلهی پلی برای درک عشق جاویدان الهی قلمداد کرد و از این نظر دختر ترسا خود نقش پیر راهنما را برای شیخ صنعان یافته است.