ارزیابی دو مفهوم شعرشناسی شناختیِ «نقش» و «زمینه» برای تفسیر و خوانش شعر حافظ
نویسندگان
1 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز ایران
doi
10.22099/jba.2024.47958.4428چکیده
با ظهور شعرشناسی شناختی در دهههای اخیر توجه به رابطهی زبان و ذهن و تمرکز بر فرایندهای ذهنیِخوانندگان شعر بسیار بیشتر شده است. در بخشی از این نظریه که اهمیت رابطهی «نقش» و«زمینه» را در ادراک بشر نشان میهد، پیشنهاد میشود که در تحلیل ادراک انسان از شعر نیز این دو مفهوم که میتوانند چگونگی هدایت توجه ذهنی و درنتیجه تصویرسازی یا اثرگذاری شعر بر مخاطب را نشان دهند، به دقت موردمطالعه قرار گیرد. مقالهی حاضر نخست کوشیده دریافت درستی را از نگاه کلی این نوع از شعرشناسی به دست آورد و سپس با تمرکز بیشتر بر تعریف و کارکردهای نقش و زمینه، نمونههایی از آنها را در شعر حافظ ارائه دهد. افزونبرآن برمبنای تعریف خاص این نظریه از «تفسیر» و «خوانش» تحلیل نمونههای شعر حافظ به دو شکل خرد و کلان انجام شده. در تحلیل خرد تمرکز بر توضیح چگونگی جزئیات کارکرد نقش و زمینه در یک بیت یا یک غزل است؛ اما در تحلیل کلان با دریافت مفهوم بنیادینی که از اینگونه تحلیلهای خرد حاصل آمده، گسترهی وسیعتری از دیوان بدینترتیب موردمطالعه قرار گرفته که نخست الگوی اصلی نقش و زمینه در بیتهای نمونه و سپس در یک غزل تصادفی با مطلع «یارم چو قدح به دست گیرد» تشریح شده است. این روش به طریقی عینی به استخراج مفهوم بنیادی «تجلی» در آن غزل منجر شده و سپس اهمیت این مفهوم در اندیشهی حافظ با یافتن مصداقهای دیگر در سراسر دیوان تأیید شده است. مجموعهی این مباحث، تحلیلها و نتایج نشان میدهد که باوجود برخی ضعفها و کاستیهای احتمالی بهویژه در تشخیص مصادیق، دو مفهوم نقش و زمینه در مطالعهی خرد و کلان میتواند به نتایج قابلتوجهی در زمینهی تشخیص ساختارهای بلاغی و تفسیر و خوانش شعر حافظ و سایر اشعار فارسی منجر شود.