خویشکاری عشق و جنگ در دوبیتیهای فایز دشتی بر پایهی نظریهی استعارهی مفهومی
نویسندگان
1 دانشیارگروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه شیراز، شیراز
2 دانشیار گروه زبانشناسی دانشگاه گیلان
3 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی. دانشگاه هرمزگان. بندر عباس
4 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه هرمزگان
doi
10.22099/jba.2024.48587.4466چکیده
خویشکاری عشق و جنگ در دوبیتیهای فایز دشتی بر پایهی نظریهی استعارهی مفهومی چکیدهیکی از وجوه قابلتوجه شعرغنایی عاشقانه، مفهوم جنگ و تعبیرهای وابسته به آن است؛ رویکردی از ناز و جلوهگری معشوق در مقابل خواست عاشق که ازطریق اشکال و عناصر مربوط به حوزهی جنگ تشریح میشود. هدف پژوهش حاضر بررسی خویشکاری حوزههای مفهومی عشق و جنگ در دوبیتیهای فایز دشتی است. پژوهش به روش تحلیل و توصیف کیفی و کمّی بر اساس بنیانهای نظری استعارهی مفهومی لیکاف و جانسون (1980) دوبیتیهای فایز دشتی را موردمطالعه قرار میدهد. یافتههای مطالعه که بهصورت کتابخانهای فراهم شده است، نشان میدهد تعداد 131 دوبیتی از مجموع 494 دوبیتی فایز دشتی (1367) کمینه یکی از ملزومات حوزهی جنگ را در خود دارد. این فراوانی که از بسط 79 مورد روشن از مناسبات جنگ حاصل میشود، در حمایت زیرنگاشتهای میانحوزهای و پیآمدهای استعاری مربوط به حوزهی جنگ و همچنین تفصیلهایی که گاهی از شرایط اقلیمی- فرهنگی برخاسته است، درونمایهی بخش قابلتوجهی از دوبیتیهای فایز دشتی را در ذیل استعارهی مفهومی «عشق جنگ است» قرارمیدهد. نتیجهای که از این دریافت حاصل میشود روشن میکند که فهم استعاری این ترانهها در ذیل نام نگاشت «عشق جنگ است» مستلزم نوعی خوانش است که بهصورتی پیوسته حوزههای دروندادی و پیآمدهای استعاری مربوط به استعارهی مرکزی را نیز فرابخواند.