بررسی استعارۀ فضایی و طرحوارههای تصویری در غزلهای حسین منزوی
نویسندگان
1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه کاشان
2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه کاشان
doi
10.22099/jba.2023.45136.4322چکیده
معنیشناسی شناختی با مطالعهی معنی به چگونگی عملکرد ذهن و تجربهی انسان در درک مفاهیم ازطریق زبان دست مییابد. چکیدهی کلام این رویکرد این است که استعاره امری صرفاً زبانی نیست، خاستگاه اصلی استعاره ذهن است؛ اما برای پیدایش و ظهور خود، به بسترهای مناسب زبانی، فرهنگی و اجتماعی نیاز دارد و رابطهی استعاره با ذهن، اجتماع و فرهنگ، رابطهای دوسویه است. استعارهها کمک میکنند تا حوزههای انتزاعی بر اساس حوزههای عینی درک شوند. طرحوارههای تصویری ازجمله ساختهای مفهومی هستند که در این حوزه به آن توجه شده است و با زیربنایی استعاری ساخته میشوند تا بهمنزلهی پلی برای ارتباط میان تجربههای فیزیکی ما با حوزههای شناختی پیچیدهتر محسوب شوند و به درک مفاهیمی کمک کنند که بهلحاظ جوهری حجم ناپذیرند. جستار حاضر میکوشد با روش توصیفی ـ تحلیلی و با استناد به نظریهی معنیشناسان شناختی به تحلیل استعارههای فضایی و طرحوارههای حجمی، حرکتی و قدرتی در غزلهای حسین منزوی بپردازد. یافتههای پژوهش نشان میدهد که منزوی برای تجسم مفاهیمی چون عشق، تردید، آرزو، بغض، غم، طاقت، شادی، جنون و... از طرحوارههای تصویری استفاده کرده و تجسّم این مفاهیم، نقشی اساسی در قدرت عاطفی غزل وی، تمایز تخیل و محتوای آن داشته است. استعارههای مفهومی او نشان میدهند که عشق، جنون، مستی، شرم و مهربانی در دنیای ذهنی شاعر و در فرهنگ زیستهی او جایگاه والایی دارند، عشق از قدرتمندترین اندیشهی او و مسلّط بر همهچیز است و بعد از عشق، تفرقه، تقدیر و غم ازنظر قدرتی در سطح بالایی قرارگرفتهاند.