نگاهی به غم عشق و هویت مظلوم در غزلهای حیران دُنبُلی
نویسندگان
1 دانشگاه ولی عصر رفسنجان
doi
10.22099/jba.2023.44818.4296چکیده
مهر طلبی، هویت مظلوم، همذات پنداری، و فرافکنی، از نشانههای وابستگی نفسانی است که از عشق سالم فرسنگها دور است. رنجش و نالش، گونهای حسبحالپردازی است که بیشتر ریشه در رویدادهای بزرگ زندگی شاعران دارد. واکنش شاعران به این رخدادها تند است و همراه با جوش و خروش و در حال و هوایی اندوهناک، سامان میپذیرد. حیران دُنبُلی، از شاعران روزگار قاجاریه، درحادثهی جدایی از معشوق دریغ یادهای شاعرانه دارد که در منِ غنایی شاعر، جلوه کرده است. منِ زار، محزون، ستمکش، مبتلا، بیچاره، بدبخت و شکسته، اندکی از بسیار درد وارههای شاعری است که «هویت مظلومش» را با آه، ناله، نفرین، شکایت و افسوس، نشان داده است. درواقع، آنچه در دستور زبان عاطفی حیران رنگ عشق به خود گرفته، نیازها و وابستگیهای نفسانی بیمارگونه است. گله از جدایی و باور به نقش چرخ، بخت، قسمت، چشم زخم و رقیب، در جدایی معشوق، خود داوری، مهرطلبی و چشمداشتِ ترحم، در شمار دیگر ویژگیهای سرودههای حیران هستند. حیران، در یک رابطهی نابرابر، انسانی مهرطلب است که خود کم بینیهایش را با بسامد بالا نشان داده است. شاید بتوان گدازههای آتشین برون ریخته از هستی ناتوان حیران را آینهای تمام نمایی از ستم جامعهی مرد سالار و دین مدار در درازای تاریخ شعر فارسی، دانست. میتوان رنجمویههای حیران را به جایگاه و نقش و توان زن در روزگار قاجاریه نیز مربوط دانست و بر این باور بود که ادب عشق زنانه در برابر ادب قدرت مردانه، شکست خورده است.