روابط بینامتنی داستان گنبد سیاه با قرآن بر پایهی تحلیل لایهی واژگانی
نویسندگان
1 دانشیار زبانشناسی همگانی دانشگاه فردوسی مشهد
2 دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه حکیم سبزواری
3 دانش آموخته دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه حکیم سبزواری
4 استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه حکیم سبزواری
doi
10.22099/jba.2023.43117.4211چکیده
هفتپیکر از آثار برجستهی ادبی با بیانی رمزی است که بسیاری از ظرفیتهای زبانی آن ناشناخته است. ازآنجاکه محتوای یک اثر ائتلافی از معانی واژهها است و نمود واژگانی سبک در اثر بهمراتب بیشتر از لایههای دیگر است، واکاوی لایهی واژگانی در کشف ظرفیتهای زبانی و پیوند هنری زبان و معنا کارآمدتر است. در این پژوهش با بررسی لایهی واژگانی بهویژه هنرِ واژهگزینی، نقش این سازهی زبانی در بازنماییِ روایت ثانوی در داستان «گنبد سیاه» مشخص میشود. سراینده بهمنظور اثربخشی و درک عمیقترِ خواننده از پیام متن، داستان آدم (ع) را بهموازات داستان گنبد سیاه در سطح زیرین روایت میکند. گزینش واژهها متناسب با ارزش آنها در بافت متنی و نقششان در پیوند با فرامتن است؛ ازاینرو واژههایی که در بازنمایی روایت ژرفساختی ایفای نقش میکنند، رمزگانی نمادین هستند که ازنظر محتوایی، قابلیت دریافتهای چندگانه به متن میبخشند و از دیدگاه ساختاری، عامل انسجام در روایت ژرفساخت و تداعی رخدادهای آن هستند. بسامد و تکرار واژگان به متن قابلیت ارجاع به روایت ثانوی را میدهد. استفاده از شگردهایی مانند نقش منادایی، صفت جانشین اسم و آوردن ضمیر شخصی قبل از واژهها، شیوههایی مناسب برای برجستهسازی رمزگان است.