بررسی حکایت و منظومهی بلوچی «باگین بَشکرد» و مقایسهی آن با حکایت امیرنصر سامانی و قصیدهی «بوی جوی مولیان» رودکی
نویسندگان
1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه دریانوردی و علوم دریایی چابهار
doi
10.22099/jba.2022.42718.4193چکیده
داستانسرایی در ادبیات ایرانی سابقهی دیرینی دارد و در این میان، اقوام ایرانی بهویژه بلوچها جایگاه خاصی دارند. ازجمله داستانهای مشهور در ادبیات بلوچی، ماجرای برانگیختن سیَدخان برای دیدار و وصال محبوب در هجران، بهوسیلهی شاعر بلوچ، ابراهیمِ راسکی، است که شباهت زیادی به حکایت برانگیختن امیرنصر سامانی بهوسیلهی رودکی برای بازگشت به بخارا دارد. ابراهیم راسکی سرایندهی منظومهی «باگین بَشکرد» از شاعران برجستهی ادبیات بلوچی در اواخر قرن سیزدهم هجری است. این منظومه سراسر در وصف دلدار و اسب خان و مسیر راهی است که خان آن را میپیماید. ابراهیم با منظومهی خود، خان را برانگیخت تا بهسرعت برای دیدار و وصال دلدار به شهر او برود و این منظومه ازاینجهت، با بوی جوی مولیان رودکی قابلتطبیق است. رودکی قصیدهی بوی جوی مولیان را در قرن سوم و ابراهیم راسکی منظومهی باگین بَشکرد را در قرن سیزدهم هجری قمری سرودهاند. این پژوهش به روش توصیفی و تحلیل محتوا انجام شده است و نشان میدهد که سرایندگان دو منظومه در توصیف مناظر و شخصیتها و مسیر راه مهارت خاصی داشتهاند. هدف اصلی تحقیق، معرفی داستان گمنام سیدخان و فاطمه و بیان همانندیهای آن با حکایت امیر نصر و قصیدهی بوی جوی مولیان رودکی است. خنیاگران بزرگ، نسل به نسل عامل ماندگاری منظومهی باگین بشکرد بودهاند و آوازخوانان معاصر همچنان این منظومه را در مجالس بزم و موسیقی میخوانند. * دانشیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه دریانوردی و علوم دریایی چابهار ajehandideh@yahoo.comتاریخ دریافت مقاله: 17/10/1400 تاریخ پذیرش مقاله: 27/1/1401