رابطه متقابل امنیت ناحیهای و توسعهیافتگی فضاهای سیاسی با تأکید بر سیستان و بلوچستان
نویسندگان
1 ـ استادیار علوم سیاسی، دانشگاه شهید بهشتی
2 - کارشناس ارشد جغرافیای سیاسی، دانشگاه شهید بهشتی
doi
چکیده
امنیت موضوعی استنباطی است که مفهوم آن ثابت اما محتوای جغرافیایی- سیاسی آن تابع شرایط زمان و مکان تغییر میکند. در گذشته امنیت ملی عمدتاً از نظر تهدید نظامی خارج از مرزها مورد توجه قرار میگرفت که مقابله با آن نیز ساز و کار نظامی داشت. اما امروزه این مفهوم از حوزه تعاریف کلاسیک خود خارج شده و رابطه تنگاتنگی با توسعهیافته است. در گذشته پیشرفت و اعتلای واحدهای سیاسی با حاکمیت عقلانیت ابزاری با نگرشی محدود و تک سویه مترادف ایجاد و تداوم رشد اقتصادی در نظر گرفته می شد. اما توسعه مفهومی فراتر از رشد اقتصادی و به بیان دیگر محیط بر رشد است. این نگرش از اواخر دهه1960 دچار تغییر و تحولات اساسی در مفهوم خود گردید. بهطوریکه پس از کنفرانس جهانی استکهلم، گزارش براتلند و همچنین گزارش ریودوژانیرو، در پارادایم جدید خود با عنوان توسعه پایدار، تمامی زوایای زندگی انسان را با تأکید بر عدالت اجتماعی و توزیع عادلانه منابع، مورد توجه قرار میدهد. بنابراین توسعه نابرابر در فضاهای سیاسی یک سرزمین میتواند بستر مناسبی را برای ایجاد متغیرهای اثرگذار بر مؤلفههای امنیت ملی و تکوین نواحی بحرانی فراهم نماید.امروزه این تهدید بیشتر متوجه نظامهای سیاسی متمرکز است که ساختار مرکز-پیرامون را شکل می دهند. این ساختارها عمدتاً شامل حاشیه کمتر توسعهیافته نسبت به مرکز میباشند. در ایران نیز چنین ساختاری منجر به برهم خوردن تعادل و توازن منطقهای بین مرکز و پیرامون گردیده است و مهمتر آنکه نواحی پیرامونی اکثراً منطبق بر نواحی قومی-مذهبی میباشد. در چنین شرایطی تمایزات افزایش مییابد و عامل واگرایی تقویت میگردد. با توجه به رهیافت فوق، این تحقیق با در نظر گرفتن ارتباط مستقیم میان امنیت ملی و توسعه ملی، به بررسی سطح توسعهیافتگی استانهای کشور بهمنظور مقایسه استانهای مرزی و مرکزی با تأکید بر استان سیستان و بلوچستان پرداخته است. این تحقیق به روش توصیفی-تحلیلی و با استفاده از مدل تاکسونومی عددی، نشان میدهد که شکاف عمیقی میان سطح توسعهیافتگی استان سیستان و بلوچستان نسبت به دیگر نواحی وجود دارد.