مطالعه ساختار تخیل در نقاشی های علی اکبر صادقی از دیدگاه ژیلبر دوران

نویسندگان

1 کارشناسی ارشد نقاشی، دانشکده هنر، دانشگاه بین المللی سوره، تهران، ایران.

2 استادیار گروه نقاشی، دانشکده هنر، دانشگاه بین المللی سوره، تهران، ایران.

doi
10.22034/ra.2025.2019640.1428
چکیده

تخیل فرآیندی است ذهنی متأثر از ویژگی‌های شخصی انسان و اطلاعات دریافتی پیرامون او؛ محصول آن تشکیل تصاویر در ذهن است که با خلق آثار ادبی و هنری به ظهور می‌رسد. برای مطالعه تخیل، حوزه‌های مختلفی وجود دارد؛ از میان آن‌ها، روش ساختاری ژیلبر دوران که روشی علمی و بر مبنای ساختار انسان‌شناسیِ قوۀ تخیل است انتخاب گردید. روش ژیلبر دوران مبتنی بر بازیابی قطب‌های تخیلی و پیدا کردن رابطۀ آن‌ها است. مبنای ارزش‌گذاری او ترس از مرگ، گذر زمان و واکنش انسان در برابر آن است. این مقاله در نظر دارد به نقاشی‌های علی‌اکبر صادقی بپردازد و به این پرسش پاسخ دهد که چگونه می‌توان جدال بین مرگ و جاودانگی در آثار وی را در ساختار تخیل ژیلبر دوران مورد خوانش قرار داد؟ دوران تخیلات را به دو منظومۀ روزانه و شبانه تقسیم‌‌بندی می‌کند. منظومۀ روزانه ساختاری قهرمانی دارد با چهار زیرساختار، منظومۀ شبانه که واکنشی جبرانی است، دو ساختار دارد که هریک دارای چهار زیرساختار هستند. با توجه به هدف شناخت ساختار تخیل دوران در آثار صادقی به تحلیل سه اثر از مجموعۀ نقاشی افسانه و ریاضی پرداخته شده؛ واکنش‌های قهرمانی و جبرانی در مقابل مرگ و ترس ناشی از آن مورد مطالعه قرار گرفته است. این پژوهش به صورت توصیفی-تحلیلی و مبتنی بر روش تحقیق کیفی است. یافته‌های تحقیق، نشان می‌دهدکه نقاشی‌های صادقی در هردو منظومۀ روزانه و شبانۀ تخیل قرار می‌گیرند؛ و از بین این دو، گرایش آن‌ها به منظومۀ شبانه تخیل بیشتر است. از بین هشت ساختار شبانه دو ساختار درک چرخه‌ای از تاریخ بشریت و پیشرفت در آینده که زیرمجموعۀ ساختار ترکیبی هستند حضور بیشتری دارند.