از هژمونی تا نظم بیسمارکی و توازن فراساحلی: استراتژی کلان آمریکا درقبال روسیۀ پس از جنگ سرد

نویسندگان

1 گروه علوم سیاسی، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه آزاد اسلامی، رشت، ایران

2 دانشگاه آزاد اسلامی، دانشجوی دکتری علوم سیاسی، واحد تهران جنوب، تهران، ایران.

doi
10.22126/ipes.2021.5491.1286
چکیده

دست‌یابی به نظم و امنیت منطقه‌ای و جهانی همواره از مهم‌ترین اهداف قدرت‌های بزرگ بوده است. برای دست‌یابی به این منظور، رویکردها و راه‌بردهای مختلفی از جانب این قدرت‌ها در مناطق مختلف جهان در پیش گرفته می‌شود که از میان آن‌ها رویکرد هژمونیک بسیار قابل‌تأمل است. هژمونی یعنی نظمی که طی آن یک قدرت بزرگ به‌تنهایی نقش اصلی را در مناطق ایفا می‌کند و سعی دارد تا از این طریق روابط و مناسبات امنیتی منطقه‌ای را اداره و مدیریت کند، در سیاست و نظم جهانی و منطقه‌ای ایالات متحدۀ آمریکا پس از جنگ سرد در مناطق پساشوروی بسیار مهم و تعیین‌کننده بوده است. این مقاله با روش توصیفی‌ ـ تحلیلی و با استفاده از منابع کتاب‌خانه‌ای، ضمن مفهوم‌سازی نظم هژمونیک و مؤلفه‌های آن، می‌خواهد به این پرسش بپردازد که ایالات متحدۀ آمریکا پس از جنگ سرد چگونه از طریق هژمونیک روابط و مناسبات خود را در مناطق پساشوروی و به‌ویژه درقبال روسیه مدیریت کرده است. شواهد تجربی و عملی نشان می‌دهد باتوجه‌به اهمیت اوراسیا برای نظم هژمونیک آمریکا، این کشور با سه شیوۀ موازنه‌گری به‌سبک بریتانیای قرن نوزدهم، سیاست بیسمارکی (اتحاد، ائتلاف، ابزارهای اقتصادی، سیاسی، نظامی، و تحریم)، و هم‌چنین روش استیلاجویانۀ مبتنی‌بر نظریۀ ثبات هژمونیک (نظم پاکس آمریکانا) به مواجهه با تهدیدهای امنیتی منطقه رفته و از این طریق تلاش کرده است تا روابط خود را با کشورهای واقع در مناطق پساشوروی و به‌ویژه با روسیه و حتی چین مدیریت کند. این فرضیه براساس نظریۀ پل پاپایانو و نظریۀ ثبات هژمونیک تحلیل نظری شده است.