بررسی و تحلیل ردپای چشم رنگی یا غیرسیاه در ادبیات فارسی
نویسندگان
1 دانشگاه شیراز
doi
10.22099/jba.2020.37239.3763چکیده
چکیدهیکی از مهمترین عناصر زیباییشناسی در شعر کهنسال فارسی نوع نگاه به بدن است. شاید بتوان چشم را مهمترین عنصر زیبایی در شعر فارسی دانست، بهطوریکه نمیشود از زیبایی آدمی سخن گفت و از چشم نام نبرد. بدیهی است که یکی از مهمترین عوامل زیبایی چشم انسان، رنگ آن است. ضمن بررسی و جستوجوی فراوان در پهنهی چشمگیر ادبیات و بهویژه شعر فارسی، متوجه میشویم که تا قرن یازدهم هجری رنگ چشم خوبرویان همواره سیاه و بهندرت سبز، آبی یا قهوهای است و رنگ موها نیز تقریباً همهجا سیاه است و خیلی کم به مواردی از موی زرد، طلایی یا قرمز اشاره شده. ماهیت این پژوهش نگرشی زمانمند (chronological) را میطلبد؛ زیرا نگرش به چشم بهعنوان یکی از مهمترین عناصر زیباییشناسی سنتی و تغییر نگرش در آن، بیش از همه تابع زمان و تحولات ناشی از آن بوده است؛ بنابراین سعی شده این موضوع با ترتیب تاریخی در شعر فارسی بررسی شود و با دقت و وسواس ردپای چشم غیرسیاه در شعر فارسی گرفته و مهمترین مواردی که در شعر شاعران بزرگ آمده است، تا حد امکان استخراج شود. برداشت از متون دینی و بهویژه قرآن کریم و تفاسیر در تعیین معیارهای زیبایی و نوع نگاه به چشم بسیار مؤثر بوده است. علاوهبراین بررسی دقیق نشان میدهد که: اولاً تا قرن یازدهم هجری یا از چشم رنگی یعنی سبز، کبود و فیروزهای ذکری نشده یا از همان تعداد اندکی که ذکر شده، بهجز سه مورد در ناحیهی آذربایجان همگی بار منفی دارد؛ یعنی برای توصیف چشم دشمنان یا خوک، دیو و اژدها به کار رفته است. ثانیاً، دلایل متعددی چون تفسیر متون دینی، جغرافیا و توجه شاعران به عناصر غالب در شعر و تجربههای شخصی در بیتوجهی و یا نگاه منفی به چشم رنگی مؤثر بوده است.