تحلیل انتقادی نظریۀ والتر بنیامین در باب زوال هالۀ هنر تجسمی در عصر بازتولیدپذیری تکنیکی

نویسندگان

1 دکتری پژوهش هنر، گروه پژوهش و تاریخ هنر، دانشکدة هنر و معماری، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران.

doi
10.22034/ra.2023.555598.1221
چکیده

مقالة حاضر به یکی از مهم‌ترین آثار نظری سدة بیستم در حوزة فلسفه و هستی‌شناسی هنر می‌پردازد. ایده‌هایی که والتر بنیامین، نویسندة آلمانی از حلقة مکتب فرانکفورت، در مقالة مشهور خود با عنوان اثر هنری در عصر بازتولیدپذیری تکنیکی آن مطرح می‌کند، به‌رغم آن‌که تا حدی قبول عام یافته، مسئله‌برانگیز است. مهم‌ترین مسئله‌ای که بنیامین پیش می‌کشد طرح مفهوم «هالة» اثر هنری و زَوال آن با بازتولید تکنیکی آثار است. اما سؤال اصلی دربارة ادعا و استدلال بنیامین، مبنی بر این‌که هالة آثار هنری در روزگار ما زوال یافته، این است که چه دلایلی له و علیه مدعای او وجود دارد؟ این پژوهش قصد دارد به تحلیل انتقادی نظریة «زوال هالة» بنیامین بپردازد، کاری که تاکنون کم تر در منابع فارسی انجام گرفته است. با توجه به این‌که این مقاله صرفاً عهده‌دار نقد آرای بنیامین در مقالة پیش‌گفته است، روش پژوهش بر مطالعه و تحلیل انتقادی متن، موشکافی استدلال‌های منطقی او، و نیز یاری‌گرفتن از حاصل پژوهش‌های پیشین محققان خارجی در خصوص مسئلة «هاله» استوار است. بنابراین، مواد و منابع کتابخانه‌ای، به‌ویژه آثاری که به زبان انگلیسی دربارة بنیامین تألیف شده‌اند، مبنای داده‌های کیفی ما را تشکیل می‌دهند. در تحلیل نهایی، می‌توان بر اساس دلایل متعددی که در متن مقاله ذکرشده نتیجه گرفت که نظریه‌پرداز «زوال هاله» گرچه اهمیت پدیدة «بازتولید تکنیکی» را به‌خوبی دریافته، اما در ارزیابی پیامدهای آن خطاهایی جدی مرتکب شده است؛ به این معنا که به باور ما، هالة اثر هنری در دوران معاصر نه‌تنها زدوده نشده، که برعکس، ابعاد و دامنة تأثیر و نفوذ آن بیشتر و قوی‌تر شده است. هاله امروز نه‌فقط متعلق به شاهکارهای بزرگ هنری، بلکه از آنِ خود مفهوم «هنر»، و کیش و آئین‌هایی است که مناسبات سرمایه‌داری متأخر و اقتصاد هنر معاصر رقم زده‌اند.