اسطورۀ پنهان در نقد هنر و ادبیات با روششناسی ژیلبر دوران
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری پژوهش هنر، گروه مطالعات عالی هنر، دانشگاه تهران، پردیس بین المللی کیش، کیش، ایران.
2 استاد گروه مطالعات عالی هنر، دانشکده هنرهای تجسمی، دانشکدگان هنرهای زیبا، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
3 دانشیار گروه زبان و ادبیات فرانسه و لاتین، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران.
doi
10.22034/ra.2023.1989638.1305چکیده
عبور از ساختارگرایی به پساساختارگرایی و دگرگونیِ پارادایم حاکم بر جامعه، حوزة نقد را دستخوش تغییر میکند و در عصر حاضر، رویکردهای اسطورهای از روشهای مهم نقد ادبی و هنری محسوب میشوند. نظریهها و روشهای نقد نزد ژیلبر دوران، این حرکت را از اسطورهسنجی به اسطورهکاوی در نیمة دوم قرن بیستم، نشان میدهد. در هدف پژوهش، چگونگی شکلگیری تعریف اسطوره و روششناسیِ او در ترکیبی سازنده از تلاقیِ نقدهای ادبی و هنریِ قدیم و جدید و همگرایی آنها در یک سهوجهیِ دانش نقد، مد نظر قرار میگیرد. روش تحقیق توصیفی ـ تحلیلی بوده و شیوة گردآوری اطلاعات با ترجمه و ارجاع به مآخذ اصلی صورت گرفته و مبانی نظریههای مورد بحث را بهعنوان اسطورهپژوهیِ روشمند در هنر و ادبیات معرفی کرده است. بنابر نتیجه، ژیلبر دوران اساس درک ساختار متن را در کشف اسطورههای پنهان میداند که مؤثرتر از اسطورههای آشکار و صریح عمل میکنند و زنجیرة تعاریف واژگان در مرز مفاهیم نظریه-روشهای مورد نظر او طی مراحلی چندگانه مشخص میگردد. همچنین نشان داده شده است که از چهرهها و صورتهای اسطورهایِ اثر ادبی و هنری تا اسطورة پنهان آن، چه مسیری طی میشود تا مورد تحلیل و اسطورهکاوی قرار گیرد. روش آن در سه مرحله قابل تعریف است: 1. یافتن اسطورههای هستهای؛ 2. زمانشناسیِ فرهنگ و جامعه 3. کشف اسطورههای جایگزین. با چنین روندی میتوان بهوسیلة تطبیق و کاربرد روش ژیلبر دوران در ادبیات، در جهت پایهریزی ساختاری مناسب در نقد هنر بهره گرفت.