فهمِ عناصر غریبوش در متن اثر هنری؛ نمونه موردی: عنصر «صندلی» در عکسهای درباریِ قاجار
نویسندگان
1 استادیار گروه صنایع دستی، دانشکده هنر و معماری، دانشگاه سیستان و بلوچستان، زاهدان، ایران
doi
10.22034/ra.2023.557461.1231چکیده
خاستگاه نوآوری و بدعت در خلق اثر هنری، بهرهبردن از عوامل ناشناخته و بهوجودآوردنِ مفهومی بدیع است که تا آن زمان در بسترِ سنتی که اثر در آن پدیدار شده، «دیده» و «اندیشیده» شده نباشد. با ظهور مدرنیته در قرن هجدهم، عنصر اگزوتیک در هنر غرب، و نیز غریبوش در هنر غیرِ غربی، بهتبعِ آشناییِ اولیهی شرقیان و بومیانِ محلی با هنر مدرن، در برساختِ آثار هنری بهمثابه خاستگاهی در جهتِ ظهورِ بدعت و خلاقیت، بسیار شرکت نمود. در فرایند رخدادِ فهمِ اثر هنری توسطِ مخاطب، طبق اصولِ فلسفهی هستیشناختیِ فهم در هرمنوتیک مدرن، حضور دو عنصرِ آشنایی و بیگانگی، و به بیانِ هرمنوتیکی، «الفت و بیگانگی» در بستر سنت است که وقوعِ فرایند فهم را میسر میسازد. تدقیقِ در این دو مؤلفه ضروری است: الفت، که در آشناییِ پیشینیِ مخاطب با عناصر مقوم در بسترِ سنت حاضر است، و مؤلفهی بیگانگی، که به دلیل عدمآشناییِ اولیهی او و فاصلهی زمانی و تاریخی که با عناصر دارد، بهوجود میآید؛ این بیگانگی، در بستر سنت هضم شده و بهصورتِ عنصری غریب در متنِ اثر نمایان میگردد. چگونه اما میتوان فرایند بدعت و نوآوری را در خلق اثر هنری به بهرهگیری از عناصر اگزوتیک و غریب نسبت داد؟ از روش تحلیل هرمنوتیکی بهره میبریم تا جایگاه عنصر «الفت و بیگانگی»را در فرایند فهم روشن کنیم. نمونهی پژوهشی عکسهای اولیه دورانِ قاجار است که در آن نمونههای فراوانی از استفادهی عناصر، ژستگیریها و مفاهیمِ جدید و غریب قابل مشاهده است. نتیجه آنکه در فرایند مواجههی مخاطب با اثر، هنرمند، هنرمند با بهرهگیری از برخی الگوهای برخاسته از سنتِ تاریخیِ خود، مفهومِ غریبوشگونگی در متن را بهعنوان عنصری بیگانه و ناآشنا در سنت، بدل به خلاقیت یا نوآوری میکند.