تلاش برای ترسیم الگوی ارتباط روایی در مثنوی‌های بیدل

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد

2 استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد

doi
10.22099/jba.2019.32330.3286
چکیده

بیدل در مثنوی­هایش به­صورت جدی به موضوع انسان به عنوان رمزگان محوری خود پرداخته است. انسان، ابعاد و امکانات وجودی او، مهم­ترین دغدغه­ی بیدل است. از منظر بیدل، تمامی مظاهر هستی، زاییده‌ی «ادراک» آدمی است. وی در حکایت­هایی که تنها یک شخصیت محوری دارند، سفر انسان را در جستجوی خود، روایت می­کند. انسان مرکزی روایت بیدل، پس از جستجوهای بسیار درمی­یابد که هرچه هست، از دایره‌ی «ادراک» و «وجود» او بیرون نیست و خود او، درواقع حقیقت یگانه‌ی هستی است. این پژوهش با بررسی ابعاد مختلف روایت­مندی در مثنوی­های بیدل براساس بلندترین حکایت­ها و امکانات خوانش روایی و فهم روایت در نسبت با اندیشه‌ی بیدل، تلاش می­کند تا نشان دهد وی با امکانات و ظرفیت­هایی که در روایت خود به­کارمی­گیرد، چگونه و چه رابطه و نسبتی با مخاطب فرضی خود در مقام یک «انسان نوعی» دارد. درواقع، این پژوهش، هم­عرض با بررسی رابطه‌ی میان «داستان» و «گفتمان»، به بررسی رابطه و نسبت میان «راوی»، «تک­شخصیت محوری داستانی» و «مخاطب فرضی» می‌پردازد، تا بتواند نموداری ترسیم کند که جهتِ روایت بیدل را در لایه­ها و سطوح مختلف داستانی به ما نشان دهد. واژه­های کلیدی: