نقش تداعی در ساختیابی خلاقانهی حکایت شیخ احمد خضرویه و گریه کردن کودک حلوافروش
نویسندگان
1 استادیار و عضو هیأت علمی دانشگاه اراک.
2 پژوهشگر دوره پست دکتری دانشگاه اراک
doi
10.22099/jba.2019.31688.3229چکیده
یکی از بارزترین و فعالترین ویژگیهای مؤثر بر شاعران در زمان سرودن شعر، مسئلة تداعی است. تداعی، فرایندی است که به صورت غیرارادی، در ذهن ظاهر میشود و میان خاطرات، تصاویر، درونمایهها و انباشتههای ذهنی، ارتباط برقرار می-کند. از آنجا که آفرینش هر اثر ادبی جدید، مستلزم تخطّی و خروج از هنجار متون نافذ پیشین و خوانش خلاقانة آثار گذشته است؛ لذا، عنصر تداعی در ساخت یا بازسازی آثار ادبی، بویژه در جهت رهایی از اضطراب تأثیر آثار پیشینیان، نقش بسیار چشمگیری را داراست و زمینههای ایجاد بدخوانی خلاق را فراهم میکند. با عنایت به این که، جریان سیال ذهن و عنصر تداعی، از عوامل موثر بر ذهن مولانا، در زمان به نظم درآوردن حکایات بوده است؛ ازینرو، در پژوهش پیش رو، حکایتی از مثنوی معنوی مورد بررسی قرار گرفته است. بر طبق پژوهشی که انجام شده است، مشاهده شد که عنصر تداعی در تغییر دادن اصل موضوع حکایت، خلق درونمایههای فرعی، ترسیم فضایی بیزمان و بیمکان، نکره ذکر شدن شخصیت اصلی، نزدیکی شاعر از زاویة دید درونی به دانای کل، چند بعدی شدن شخصیّت داستانی و ... تأثیرات عمدهای داشته است و با تغییر سطح جدید، نسبت به سطوح ماقبل، سبب تغییرات عمدهای در حکایت مولانا به نسبت حکایات مبدأ شده است. در این پژوهش، پس از آشنایی با عنصر تداعی، شاخصههای آن، شناخت نظریة بدخوانی خلاق و اضطراب تأثیر، چگونگی تأثیر تداعی بر روند بدخوانی خلاق مولانا در حکایت شیخ احمد خضرویه و کودک حلوا فروش، بررسی شده است. روش تحقیق، توصیفی تحلیلی بوده است.