سوژه معلق مقاوم؛ نقد گفتمان حاکم بر پرورش سوژه در نظام آموزشی ایران
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری تاریخ و فلسفه تعلیم و تربیت، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران. elham.zareh70@gmail.com
2 استادیار گروه تعلیم و تربیت، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران. sshahsani@rose.shirazu.ac.ir
3 استاد گروه تعلیم و تربیت، دانشگاه شیراز (نویسنده مسئول)، شیراز، ایران. bshamshiri@rose.shirazu.ac.ir
4 استادیار گروه تعلیم و تربیت، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران. mhkarimi@rose.shirazu.ac.ir
doi
10.22083/scsj.2024.461480.1183چکیده
مقاله پیشرو به تحلیل و نقد بخشهایی از اسناد بالادستی نظام آموزشی، شامل سه سند مبانی نظری تحول بنیادین آموزشوپرورش، سند تحول بنیادین آموزشوپرورش و سند برنامه درسی ملی و نتایج آن در عرصه عمل آموزشی با هدف استخراج دلالتهای مستقیم و غیرمستقیم درخصوص سوژه و پرورش آن میپردازد. پژوهش با طرح کیفی و دو روش انتقادی و تحلیل محتوای کیفی استقرایی در بررسی متن اسناد و سایر متون مرتبط انجام شده است و بهدنبال پاسخگویی به این پرسش است که «اسناد و گفتمان حاکم بر نظام آموزشوپرورش ایران، مؤید چه نوع سوژهای است و چه نقدی بر این سوژه وارد است؟». یافتهها نشان میدهد که اگرچه در اسناد بالادستی سوژه مطلوب، غالباً با ویژگیهای «سوژه مؤمن» توصیف شده است، اما دارای ابهامات و تناقضهایی است که موجب میشود سوژه محقق آن در عمل، مسیری متمایز با سوژه مطلوب، آرمانی و مصرح طی کند. دیگر اینکه برخلاف نقدهایی که سوژهپروری نظام آموزشی را با دوگانه نظام آموزشی غربزده/دینزده تبیین میکند و علت شکست سیاستهای آموزشی در پرورش انسان مطلوب را وارداتیبودن و تأثیرپذیری آن از فرهنگ غرب و یا دینزدگی و پرداختن افراطی به پرورش سوژه مؤمن و غفلت از سایر ابعاد انسان میدانند، باید گفت در حال حاضر در اسناد بالادستی و متعاقباً در عمل تربیتی، نوعی تعلیق، بلاتکلیفی و حصاربندی درخصوص قابلیتهای انسان و حدود رشد و عاملیت او بهچشممیخورد که منجربه شکلگیری و دامنزدن به تناقض و ابهام درخصوص نحوه مواجهه نظام آموزشی و دستاندرکاران تربیت با انسان و درنهایت پرورش «سوژه معلق» میشود. نتیجه این تعلیق، بنا به عاملیت ذاتی و بقاء سوژه (نه مرگ آن) میتواند مقاومت آشکار و پنهان در برابر گفتمان مدرسه، نهتنها در دانشآموزان، بلکه در معلمان و سایر دستاندرکاران شود.