واکاوی نگاه‌ها‌ به مرگ در غزل معاصر (مرگ‌اندیشی، مرگ‌زدگی یا مرگ‌مشتاقی؟)

نویسندگان

1 دانشگاه اصفهان

2 دانشگاه اصفهان

doi
10.22099/jba.2019.30378.3106
چکیده

ادبیات یکی از تجلی‌گاه‌های مهم و اصیل تفکر و احساس انسان دربارة مرگ است. قدیمی‌ترین حماسة جهان، «گیل گمش» و آثار ادبی و فلسفی دوران جدید، این نگرش را همواره متجلی ساخته‌اند. شعر فارسی نیز از این اندیشه‌ها و عواطف جدا نیست. رویکرد شاعران قدیم و معاصر به مقولة مرگ متفاوت است. شاعران قدیم، مرگ را بیشتر با نگاهی‌ مذهبی، تعلیمی و عرفانی در می‌آمیختند؛ حال اینکه شعر «مرگ‌اندیش» و «مرگ‌نگر» یا «مرگ‌زده» معاصر نگاهی عاطفی و احساسی از خود نشان می‌دهد. بیشترین رویکرد به مرگ در شعر معاصر و به‌تبع آن غزل، «مرگ-هراسی»، «مرگ‌خواهی» و اندکی «مرگ‌اندوهی» است. در شعر معاصر، تابع مضمون‌های برخاسته از شعر غنایی و گاه متأثر از مکتب ادبی رمانتیسم، مسائلی چون «پوچی»، «غم و اندوه» و اندکی «مرگ‌‌آگاهی» بیشتر به چشم می-خورد. غزل‌های نو و سنتیِ معاصر نیز از مقولة مرگ و مرگ‌انتظاریِ نومیدانه سرشار است؛ در این مقاله گونه‌های مرگ‌نگری غزل‌سرایان معاصر استخراج و بررسی شده است. در مجموع غزل معاصر نگرش‌های متنوعی را در زمینة مرگ دارد که بیشترین صبغة آن مرگ‌هراسی و مرگ‌اندوهی در دورة اوج شعر نیمایی و سپس‌به‌تدریج مرگ‌‌اشتیاقی و مرگ‌آگاهی در دورة غزل دفاع مقدس و پس از آن نمایان‌شده است.