سیر تحول مفهومی واژة "خود" در منطق‌الطیر بر اساس فرایند فردیت

نویسندگان

1 عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی رود هن

2 دانشجوی دکترای دانشگاه ازاد اسلامی واحد رود هن

3 عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی رود هن

doi
10.22099/jba.2019.29211.2991
چکیده

واژه‌ی "خود"یا "خویشتن" در دو حوزة دستور زبان فارسی و روانشناسی کاربرد فراوانی دارد. خود به همراه خویش و خویشتن در دستور زبان فارسی به عنوان ضمیر مشترک به کار می‌رود و در روانشناسی یونگ، خود مظهر "تمامیت" است. از آنجا که واژه‌ی مذکور در نتیجه‌ی منطقالطیر عطار نقش فراوان دارد و همچنین قابل تاویل بر مبنای نظریات روان‌شناختی یونگ است، در این مقاله تلاش بر آن است تا با رویکردی توصیفی – تحلیلی سیر تحول مفهومی آن براساس "فرایند فردیت" بررسی و تحلیل گردد. مطابق نتایج، در منطق‌الطیر دو نوع خود (خود سایه‌ای و خود کهنالگویی) می‌توان دریافت نمود که ناظر به دو جنبه‌ی "جسم و روان" است. خود سایه‌ای (ضمیر مشترک) در پایان منطق‌الطیر همانند سی مرغ تحول یافته ‌است؛ زیرا احساس این همانی یا یکی شدن با الگوی اصلی (سیمرغ) را در انسان برمی‌انگیزاند و بدین وسیله واقعیت ( تمامیت) را تحقق‌پذیر میسازد. وحدتی که از نظر عطار و روانشناسی نوین نیمه تمام است نه کمال مطلق؛ زیرا کمال مطلق تنها در خداوند تحقق می‌یابد. هم از نظر یونگ و هم از نظر عطار هدف سیر فردانیت کمال نیست، بلکه کامل شدگی است."خود" حاصل وحدت سی مرغ (خودآگاه یا خود سایه‌ای) و سیمرغ (ناخودآگاه ) است. عطار این مفاهیم فلسفی – عرفانی را در قالب تصاویر نمادین در منطقالطیر بازآفرینی نموده است. این فرایند (فردیت) سبب میشود تا آشفتگیها و نابسامانیهای ناشی از جدایی دو ساختار روان و جسم از بین برود.