جریان شعر زبان در دهۀ هفتاد، با تأکید بر شعر رضا براهنی

نویسندگان

1 استاد زبان و ادبیات فارسی / گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه بوعلی سینای همدان

2 دانشجوی دکتری / گروه ادبیات فارسی دانشگاه بوعلی سینا

doi
10.22099/jba.2018.29579.3039
چکیده

در دهه‌ی هفتاد خورشیدی، جریان­هایی در شعر فارسی ظهور کردند که شعر آن­هاهم از نظر زبان و بیان و هم از نظر محتوا، با شعر دوره­های گذشته به کلی متفاوت بود. وجه مشترک همه‌ی جریان­های شعری دهه‌ی هفتاد، فراروی از زبان و بیان متعارف شعر فارسی بود. یکی از مهم­ترین و تأثیرگذارترین جریان­های شعری دهه‌ی هفتاد، «جریان شعر زبان»، به راهبری رضا براهنی بود. در این پژوهش، ابتدا نظریه‌ی زبانیت براهنی را به اختصار معرفی کرده­ایم و سپس از خلال دیدگاه­های جدید وی، مؤلّفه‌های اصلی شعر زبان را به دست داده­ایم. مهم­ترین مؤلّفه­های شعر زبان عبارتند از: نحوگریزی، معنی­زدایی، چندصدایی، جابه­جاسازی پرتابی و... . پس از ارزیابی شعر براهنی، به عنوان نماینده‌ی شاخص این جریان، به نتایجی دست یافته­ایم؛ از جمله این که در شعر براهنی نیز مانند نیما و شاملو، میان نظریه‌ی شعری و اجرای شعری شکاف‌هایی وجود دارد. دیگر این­که این جریان شعری می­توانست با زدودن کهنگی از زبان شعر و متناسب کردن آن با شرایط و اقتضائات زمانه، شعر نوِ فارسی را در مسیر بهتری قراردهد؛ اما با تندروی­هایی، ازجمله تأکید افراطی و غیرمنطقی بر معنازدایی و تخریب و از هم‌گسیختگی زبان، این فرصت طلایی از شعر معاصر فارسی گرفته شد.