ریشهها و بسترهای تشکیلدهنده ایران هراسی
نویسندگان
1 دانش آموخته روابط بین الملل
2 استاد گروه علوم سیاسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرجdrhamidrezatabshiri@gmail.com
doi
10.22083/scsj.2023.383147.1087چکیده
با وقوع انقلاب اسلامی در ایران، اسلام هراسی ابعاد گستردهای یافته و در قالب "ایران هراسی" ادراک میشود. پیش از بهکارگیری گستردة مفهوم «ایران هراسی»، بحثهای شرقشناسی، بهطورکلی، نوعی از اسلامهراسی را بهگونهای دیگر، مطرح میکردند. علاوه بر آن، گرایشهای بیگانه ترسی و نژادپرستی در دنیای معاصر به پیشرفت این مفهوم یاری رساندهاند. هدف اصلی این مقاله، شناخت ریشهها و بسترهای تشکیلدهنده ایران هراسی مبتنی بر چارچوب مفهومی سازهانگاری است. سازهانگاری درصدد است تا بهجای تأکید بر توانایی دولتها یا توزیع قدرت بهعنوان یکی از ویژگیهای ساختاری نظام بینالملل، بر هویت دولتها انگشت گذارد. انگارهها میتوانند روی هویتها و منافع و سیاستها اثر بگذارند و تغییر جهت از تواناییها بهسوی هویتها آن چیزی است که دولتها میتوانند انجام دهند تا موقعیت خودشان را در ساختار تبیین کنند، پس باوجودآنکه دولتها سرمایه اصولی مانند خودیاری، پاسداری از امنیت و منافع ملی رفتار میکنند اما اگر بر پایه اصولی باهم همکاری کنند چهبسا که نظرشان در مورد هویت خود و اینکه چه ارتباطی با دیگر جهانیان و نظام بینالملل میتوانند داشته باشند تغییر مییابد. سؤال اصلی این پژوهش آن است که ریشهها و بسترهای تشکیلدهنده ایران هراسی چیست؟ فرضیه اصلی ازنظر این پژوهش به این مقوله میپردازد که گفتمان سیاسی ضدغرب پس از انقلاب اسلامی ایران موجب شکلگیری ایران هراسی شده است. فرضیه رقیب این پژوهش آن است که جمهوری اسلامی ایران با حفظ هویت خود بهعنوان یک بازیگر دارای هویتی منحصربهفرد، سعی دارد با همکاری و گفتگو با غرب به مقابله با ایران هراسی بپردازد.