ایران و عربستان سعودی: بهره‌وری از نیروی هژمونیک‌ساز نفت لزوم تغییر قاعدة بازی از معمای زندانی به معمای شکار گوزن

نویسندگان

1 دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه بیرجند، بیرجند، ایران.

2 دانشیار گروه علوم سیاسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه بیرجند، بیرجند، ایران.

3 دانشیار گروه علوم سیاسی، دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه بیرجند، بیرجند، ایران.

doi
10.22126/ipes.2020.4721.1199
چکیده

غالب پژوهش‌ها با موضوعیت ایران و عربستان، به‌ویژه آثار اخیر، در فضایی کاملاً آنارشیک و مبتنی‌بر رئالیسم تهاجمی تکوین یافته‌اند. تعداد اندکی نیز ضمن اعتراف به واگرایی جهان اسلام با الگوبرداری از اتحادیۀ اروپا خواهان بسط فراگرد هم‌گرایی از نوع لیبرالیستی اروپا بوده‌اند. انتقاد وارد بر دستۀ اول این است که با این‌که داده‌های جامعی از وضعیت موجود ارائه می‌دهند، آورده‌ای در تغییر و تلطیف اوضاع ندارند و غالباً تفسیرکنندۀ وضع موجود‌ند و همه از الگوی تکراری موازنۀ قوا متأثرند. در طیف دوم نیز، در فضای رئالیستی خاورمیانه، بستر تکوینی مناسبی به‌منظور هم‌گرایی و اتحاد از نوع لیبرالی فراهم نیست. در این نوشتار هدف این است که با بهره‌‌گیری از نظریۀ «رژیم‌ها» ایدۀ میانه‌ای را بین این دو رویکرد ارائه کنیم تا ضمن این‌که نتیجۀ آن تلطیف اوضاع است، قابلیت اجرایی را در محیط رئالیستی نیز داشته باشد. فرضیۀ اولیه در حل وضعیت موجود اقدام مشترک دو کشور براساس نظریۀ رژیم‌هاست. آوردۀ نگارندگان این مقاله این است که دو کشور با تغییر قاعدۀ بازی و کاربست نظریۀ رژیم‌ها قادرند به هم‌گرایی برسند. این هم‌گرایی باعث حفظ و افزایش توازن و توان ژئوپلتیکی حوزۀ خلیج ‌فارس خواهد شد، به‌گونه‌ای‌که سود واحدهای منطقه‌ای حفظ و تقویت می‌گردد. به‌علاوه، در بُعد فرامنطقه‌ای نیز همکاری مشترک دو کشور نقطۀ عزیمتی برای تکوین و اتساع فراگرد هم‌گرایی در سطح جهان اسلام محسوب می‌شود. این مقاله با رویکردی تحلیلی ـ توصیفی مستند به نظریات اندیشمندانی ازقبیل پوچالا و هاپکینز و کوهن و یانگ است.