زیربناهای فلسفی و روششناختی آزمایشگاه سیاستی؛ از واقعگرایی انتقادی و پسکاوی تا سیاستگذاری پیچیدگیمحور
نویسندگان
1 استادیار گروه پژوهشی توسعه اجتماعی جهاد دانشگاهی، تهران، ایران
2 استادیار گروه روانشناسی اجتماعی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی، جهاددانشگاهی، تهران، ایران.
doi
10.22034/jstp.2026.12170.1979چکیده
در سه دهه اخیر، آزمایشگاه سیاستی به عنوان یکی از رویکردهای نوظهور در سیاستگذاری عمومی مطرح شده است که بر تحولی پارادایمگونه در بنیانهای هستیشناختی، معرفتشناختی و روششناختی سیاستگذاری دلالت دارد. مسئله اصلی این مقاله، تبیین منطق معرفتی و روششناختی آزمایشگاه سیاستی در گذار از سیاستگذاری خطی به حکمرانی یادگیرنده در شرایط پیچیدگی است. بر این اساس، هستیشناسی آزمایشگاه سیاستی بر واقعگرایی انتقادی و فهم لایهمند واقعیت اجتماعی استوار است؛ واقعیتی که در آن سازوکارهای علی پنهان و چندسطحی، رفتار کنشگران و پیامدهای اجتماعی را شکل میدهند. معرفتشناسی آن بر پسکاوی و بهتبیینی تکیه دارد و دادهها را نشانهای از سازوکارهای تولیدکننده پدیدهها میداند. از منظر روششناختی، آزمایشگاه سیاستی ترکیبی از مدلسازی سیستمهای پویا، شبیهسازی عاملمبنا، تحلیل شبکهای و ارزیابی علی را برای فهم و اصلاح سیاستها پیش از تعمیم بکار میگیرد. یافتههای تحلیلی مقاله نشان میدهد آزمایشگاه سیاستی میتواند ضعفهای سه سنت غالب تحصلگرایی، تفسیرگرایی و عملگرایی را مرتفع کرده و زمینه استقرار حکمرانی انطباقپذیر و یادگیرنده را فراهم سازد. در پایان بحث میشود استقرار چنین رویکردی مستلزم بنیان نظری مستحکم، زیرساخت دادهمحور و سازوکارهای اعتمادساز نهادی است؛ امری که برای کشورهایی چون ایران با پیچیدگی اجتماعی بالا اهمیتی دوچندان دارد.