از زهد تا عشق؛ تحلیلی نو بر حکایت شیخ صنعان با رویکردی انتقادی به خوانشهای موجود
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری، رشته حکمت هنرهای دینی ، دانشگاه ادیان و مذاهب، قم، ایران.
2 نویسنده مسئول، دانشیار، عضو هیأت علمی: مؤسسه آموزش عالی هنر و اندیشه اسلامی، قم، ایران
doi
10.22111/jrm.2025.51447.1267چکیده
حکایت شیخ صنعان یکی از برجستهترین شاهکارهای ادبیات عرفانی فارسی بهشمار میرود که در آغاز منطقالطیر عطارنیشابوری جای گرفته است. این حکایت، با استفاده از ظرفیتهای نمادین و پیچیدگیهای معنایی عمیق، از دیرباز محل تأمل پژوهشگران زیادی بوده و تاکنون با رویکردهای مختلفی نظیر تحلیلهای نمادشناختی، استعاری، مفهومی و زبانی بررسی شدهاست. با این حال، جایگاه این حکایت در ساختار کلی منظومه منطقالطیر و روایت آن در خارج از وادی عشق، همچنان از مسائل تأملبرانگیز در مطالعات عرفانی به شمار میآید. پژوهش حاضر با واکاوی انتقادی برخی خوانشهای پیشین، تلاش دارد میزان انطباق این تفسیرها را با ساختار کلان منظومه منطقالطیر و با جهانبینی عرفانی عطار نیشابوری بسنجد و با توجه به آن، تحلیلی تازه از حکایت شیخ صنعان ارائه دهد. این پژوهش کوشیده است به پرسشهایی که در نقد مطالعات پیشین شکل گرفتهاند پاسخ دهد: چرا در تحلیلهای موجود جایگاه حکایت شیخ صنعان را در ساختار کلی منطقالطیر نادیده گرفتهاند؟ چه دلایلی موجب شده تا عطار، حکایتی با مضمون اصلی عشق را خارج از وادی عشق و در ابتدای منظومه روایت کند؟ آیا می توان با بازخوانی دوباره این حکایت، برداشت تازهای از مفهوم عشق و سلوک در عرفان عطار ارائه داد؟ این پژوهش با تمرکز بر تحلیل منابع و بررسی تطبیقی تحلیلهای پیشین، به صورت کتابخانهای و با شیوه توصیفی–تحلیلی و استنتاجی انجام شده است. یافتهها نشان میدهد که عشق شیخ صنعان به دختر ترسا نه از روی غفلت و انحراف از مسیر، بلکه ناشی از الهامی ربانی و حاصل تجلّی اراده الهی برای عبور از زهد به عشق و از آن به حقیقت است. نقش دختر ترسا، رؤیاها و خوکبانی، در این فرآیند بهمثابه رموزی از تجربههای ضروری در سلوک عارفانه تفسیر میشوند. از اینرو، این حکایت را میتوان تمثیلی عمیق از آزمونی روحی دانست که به فنای نفس، توحید و تعالی منتهی میشود.