انسجام اجتماعی در اندیشه کنفوسیوس و پیتر برگر
نویسندگان
1 نویسنده مسئول، استاد، گروه ادیان و عرفان تطبیقی، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه تهران، تهران، ایران
2 کارشناسی ارشد ، گروه ادیان و عرفان تطبیقی، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، دانشگاه تهران، تهران، ایران
doi
10.22111/jrm.2025.52201.1294چکیده
این پژوهش به بررسی و تحلیل مفهوم وحدت و انسجام اجتماعی در اندیشه کنفوسیوس و پیتر برگر میپردازد. هدف اصلی تحقیق، شناخت و مقایسه دیدگاههای این دو اندیشمند درباره چگونگی ایجاد و حفظ انسجام اجتماعی در جوامع مختلف است. کنفوسیوس، فیلسوف برجسته چینی، با تأکید بر اصول اخلاقی و فرهنگی، نقش خانواده، آداب و رسوم، و احترام به بزرگان را از عناصر کلیدی در تقویت وحدت اجتماعی میداند. او معتقد است که هماهنگی درونی افراد با ارزشهای اخلاقی و فرهنگی، عاملی مؤثر در افزایش همبستگی اجتماعی و شکلگیری جامعهای منسجم است. درمقابل، پیتر برگر، جامعهشناس معاصر، با رویکرد جامعهشناختی و مذهبی، به نقش نهادهای اجتماعی و دینی در انسجام اجتماعی میپردازد. از دیدگاه او، این نهادها از طریق ارائه ارزشها و هنجارهای مشترک، در تقویت وحدت اجتماعی نقش بسزایی ایفا میکنند. برگر بر این باور است که انسجام اجتماعی نهتنها از طریق توافقهای فرهنگی، بلکه از طریق سازوکارهای اجتماعی و نهادی نیز تحقق مییابد. این پژوهش با بررسی دیدگاههای کنفوسیوس و برگر، نقاط اشتراک و تفاوت در اندیشههای آنان را تبیین میکند. ابتدا مبانی نظری این دو متفکر مورد بررسی قرار گرفته و سپس دیدگاههایشان در زمینه انسجام اجتماعی مقایسه میشود. یافتههای پژوهش نشان میدهد که علیرغم تفاوتهای فرهنگی و تاریخی میان کنفوسیوس و برگر، هر دو بر اهمیت اصول مشترک انسانی و نقش نهادهای اجتماعی در ایجاد و حفظ انسجام اجتماعی تأکید دارند. این امر بیانگر آن است که دستیابی به همبستگی اجتماعی، مفهومی فراتر از محدودیتهای زمان و مکان است. در نهایت، پژوهش حاضر نتیجه میگیرد که تلفیق دیدگاههای کنفوسیوس و برگر میتواند راهکارهای جدیدی برای مواجهه با چالشهای اجتماعی معاصر ارائه دهد و به تقویت وحدت و انسجام در جوامع مختلف منجر شود.