تحلیل ساختار تخیلی داستان «تشنه و دیوار» مثنوی براساس ساختارهای نظام تخیل در آرای ژیلبر دوران
نویسندگان
1 دانشگاه شهرکرد
2 دانشگاه شهرکرد
doi
10.22099/jba.2016.3705چکیده
بررسی ماهیت خیال و ساختار تخیلیای که شاعران و هنرمندان بر مبنای آن تفکر میکنند، در مباحث نقد ادبی و هنری از جایگاه والایی برخوردار است. مبنای بسیاری از رمزگشاییهای متنی امروزه بر عهده کاوش-هایی در حوزه تخیلشناسی است. ژیلبر دوران (متولد 1921) تخیلشناس و اسطورهپژوه فرانسوی قرن بیستم، توانست با ابداع روشی علمی، اعتبار حقیقی تخیل را که به مدت دو قرن در غرب انکار میشد، دوباره بدان بازگرداند. این مقاله قصد دارد با تعمق در آرای این اندیشمند به تحلیل ساختارهای تخیلی داستان «کلوخ انداختن تشنه از سر دیوار در جوی آب» در ابتدای دفتر دوم مثنوی، روی آورد. مولوی در این حکایت، صحنهای را ترسیم میکند که در آن عمل/کنشی (پرتاب سنگ و خشت به آب) تکرار میشود. این صحنه یک تخیل است. همچنین بر طبق قراینی که به دست خواهیم داد، مشخص میشود که نگاه و اندیشة تخیل-پرداز راوی نسبت به جهان، تحت تأثیر ساختارهای منظومه شبانه تخیل است. این منظومه که مربوط به ساختارهای اسرارآمیز یا آنتیفرازیک و ساختارهای دراماتیکی یا ترکیبی است با ویژگیهایی چون: تکرار، وابستگی فرد به جهان و دیدگاه تعاملی او نسبت به جهان، گرایش به عمل مینیاتورسازی و درک چرخهای و... مشخص میشود.