نقش سنائی در تحول قصیدة فارسی
نویسندگان
1 عضو هیات علمی گروه زبان و ادبیاتفارسی
2 عضو هیات علمی دانشگاه فردوسی
3 دانشجو
doi
10.22099/jba.2016.3169چکیده
چنانکه از عنوان برمیآید، مسألة اصلی مقاله تعیین نقش سنائی در تاریخ تحول قصیدة فارسی است؛ نقشی که به همان اندازة «تحول در غزل فارسی» مهم است. با وجود تحقیقات پراکندهای که در پیشینة تحقیق بدانها پرداخته-ایم، هنوز جای تحقیقی که این بُعد شخصیت شاعری سنائی را آشکار کند، خالی بود. بدین منظور قصاید او را در دو سطح ساختار صوری (ناظر بر فرم) و نظم گفتمانی (معطوف به محتوا) بررسی کردیم و در مقایسه با سنت قصیدهپردازی پیش از وی نشان دادیم که او و ناصر خسرو به عنوان نقطههای عطف تحول قصیده فارسی هستند؛ بهطوریکه میتوان تاریخ قصیدة فارسی را به دو دورة پیش و پس از این دو شاعر تقسیم کرد. در بررسی ساختار صوری قصاید وی، به سه گونه قصیده دست یافتیم: تابع سنت قصیدهپردازی، بینابین و جدید. همین گروهبندی را در بررسی گفتمانی قصاید نیز اساس قرار دادیم. نتیجة بررسیها نشان داد که در قصاید گروه اول، چه از جهت ساختار صوری و چه محتوایی سنائی در چهار چوب «سنت» حرکت کردهاست؛ در قصاید گروه دوم، حرکت او به طرف خروج از سنت (در سطح فرم و محتوا) مشاهده میشود اما چنان و چندان نیست که از مرزهای سنت خارج شده باشد و سر انجام در قصاید گروه سوم، چه به لحاظ ساختار صوری و چه محتوایی با طرحی کاملاً نو مواجه میشویم که پیش از وی (به استثنای ناصر خسرو) یا اصلاً وجود ندارد و یا قابل توجه نیست. بدین ترتیب باید سنائی را یک نقطة عطف در تاریخ تحول قصیده به شمار آورد.