مولوی، اثیری، معماری (اندیشهی مولوی و نسبت آن با آفرینش گری معمار)
نویسندگان
1 دانشجوی دورهی دکتری تخصصی معماری دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی ، ایران.
doi
10.22111/jrm.2022.7067چکیده
معماری پدیدهای در ارتباط با انسان است و میبایست با وی محقق شود، ازاینرو پرداختن به موضوع انسان به عنوان معرفت پایه در روند آفرینش گری معمار، امری انکارناپذیر است. در این خصوص فهم مراتب معماری در ارتباط با مراتب وجودی انسان، اهمیت بسیار خواهد داشت.با توجه به اینکه تعریف از انسان و تلقیات از وی، گاه بسیار متفاوت است، تفاوت در درک از معماری نیز بسیار طبیعی خواهد بود. برای فهم آفرینش گری در معماری که با فرهنگ، مذهب و هنر سرزمین ایران سنخیت داشته باشد و درعینحال بتوان آن را با دانش امروزی ارتباط داد، بررسی آثار و اندیشههای مولوی یاریرسان خواهد بود. عرفان با هنر معماری پیوند نزدیکی دارد. دیدگاه و تفکر عرفانی فراتر از زمان و مکان است، ازاینرو میتواند تاریخ و جغرافیای عالم را در بر گیرد. او نظریهپرداز معماری نیست؛ اما در اثر شگرف خود مثنوی به دلایل گوناگون، به تصریح یا به تلویح، به عمد یا غیر عمد، به معماری توجه کرده است. این ویژگی را میشود در چند مرتبه مشاهده کرد: خبر دادن از عالم معماریای که در آن میزیسته؛ به کار بردن صورتهای معمارانه ی خیال در سخن؛ برقرار کردن نسبت میان معماری و هستی؛ پیش نهادن نظرهای کلی که به معماری هم تعمیمپذیر است؛ دعوت به ذکر خدا به واسطهی معماری. در این پژوهش کوشش میشود تا فهم آفرینش گری در معماری را از خلال اندیشههای مولوی دریابیم.