مبانی و محدودیت‌های اصل حاکمیت ارادۀ در وصیت در فقه امامیه و حقوق ایران با مطالعه تطبیقی در نظام حقوقی آمریکا

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری حقوق خصوصی، دانشکدۀ حقوق، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران.

2 استادیار گروه حقوق خصوصی و اسلامی، دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران، تهران، ایران

3 دانشجوی دکتری حقوق خصوصی، دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه علامه طباطبایی (ره)، تهران، ایران

doi
10.22054/jplr.2024.77912.2807
چکیده

انشای وصیت از‌سوی موصی و قبول یا ردّ آن از‌طرف موصی‌له و وصی نیازمند اعمال اراده است. این امر که از آن تحت عنوان «اصل حاکمیت اراده» یاد می‌شود، اکنون این پرسش‌ها را در ذهن نویسندگان ایجاد کرده است: نخست، مبنای اصل حاکمیت ارادۀ موصی، موصی‌له و وصی چیست؟ دوم، آیا می‌توان محدودیت‌هایی برای ارادۀ این اشخاص تصور کرد؟ اگر پاسخ مثبت است، مصادیق این محدودیت‌ها کدامند؟ در این مقاله، ضمن مطالعۀ تطبیقی فقه امامیه، حقوق ایران و آمریکا سعی می‌شود با روش توصیفی-تحلیلی و با مراجعه به منابع کتابخانه‌ای به پرسش‌های فوق پاسخ داده شود. در پایان، پس از مطالعۀ تاریخچۀ اصل یاد‌شده، این نتایج حاصل می‌شود: نخست، حقّ طبیعی موصی، افزایش انگیزۀ او، تأمین منافع موصی‌له، تنظیم رفتار ورثۀ احتمالی و تکلیف به تعاون اجتماعی؛ مبانی حاکمیت ارادۀ موصی محسوب می‌شوند. همچنین، حفظ استقلال موصی‌له و وصی، همکاری موصی‌له در مدیریت توزیع اموال و تأمین منافع موصی در ردیف مبانی حاکمیت ارادۀ موصی‌له و وصی قرار دارند. دوم، در‌حالی‌که تشریفات انعقاد وصیت، سهم اجباری برخی از اشخاص در ترکه، مقررات آمره و دین از محدودیت‌های حاکمیت ارادۀ موصی به‌شمار می‌آیند، تشریفات قبول یا ردّ وصیت و قتل موصی به‌وسیلۀ موصی‌له، محدودیت‌های حاکمیت ارادۀموصی‌له و وصی هستند.